۸/۰۶/۱۳۸۲

از عادتهاي بدم اينكه وقتي حوصله چيزي رو ندارم الكي مدارا مي كنم..و معمولا خود اون چيز (يا كس )ول ميكنه..به غير از چند مورد خاص و ول نكن ....از جمله همين وبلاگ.

۸/۰۴/۱۳۸۲

-باید توشو تمیز کنم
-متاسفم که همبازی نداری ولی دیگه نمی خوام این بازیو ادامه بدم...می دونی که دوستش ندارم.
-حالا من هی بهت بگم حق داری و تو هم مظلوم نمایی کنی..آخرش چی؟..
-زورم میاد ..ولی زورم نمی رسه
-قال جان لنون (ع)"life is what happens to you while you’re busy making other plans"
-زمان...نه فردا میاد...نه دیروز میره..من باید فیزیکدان می شدم..با جان لنون
-بابام می گه.."هر چی دوست داری واست خوبه"و رفقا خوششون میاد...بابام گویا تو نیمه پر لیوان زندگی می کنه.
-کار ..حتما یه روزی کار می کنم
-بچه ها اگه می دونستن خودمو چقدر دودره می کنم ..بهم نمی گفتن دودره.
-بی تابم و خسته من از این کثرت کابوس
-هی عمو...اینکه تو از نسل قبلت کمتر می فهمی یه اصل کلی نیست..انقد گیر نده
-راستشو بخوای..نه!بهتره رو راستش حساب نکنیم
-تکراری..
-پنجاه سال دیگه که میاد سر قبرم ..اصلا خبر نداره که..نگم!
-امان از ماتریکس بی گربه..گوست داگ بی کفتر...
-دلم انقدر تنگ شد که هیشکی دیگه توش جا نشد(به غیر از اون رادین فسقلی..)..یه خورده گشادش کردم.
-دو روزی نیستم..دو روز هم دو روزه.
-خب حالا توجه شما رو به یه آهنگ بختیاری جلب می کنم..هی گل!
-فارسیش اینه که امیدوارم خدا یه چن تا از معجزه هاشو خرج ما کنه..همین...گرچه وقتی به کائنات نه که مثلا به آفریقا فکر می کنی می بینی علی القاعده زنبیلت ته ته ته صفه
-تو هم بیا برو گرده ما..دیوث
-خوارشو گاییدم.."جانم!..بفرمایید..خودم هستم"
-هر کاری یه راهی داره..که تخم انجام دادنشو نداری..لذا ناخودآگاهت وجودشو انکار می کنه
-کون لقت..این یکی رو رسما با خود خودتم.
-حق با تو اگه نباشه مال تو هستش..انگار سندشو در روز الست(که سه شنبه ای بوده ظاهرا)بردی به نام زدی.
-...
-خدا بده برکت..سعیشو هم کرده...آمین یا رب العالمین
-از همین حالا بگم..مسائل ما ساده و الکی و خلاصه واسه رفع کتیه..بعدا واسم درباره گاندی و هلن کلر سمینار ندی.
-مث سگ می ترسم..
-یه کم برف..یه کم تنهایی..یه کم کوه..یه کم بیدار شو!
-جان لنون..شاید هم یه چیزایی می فهمیده
-همیشه میگم اگه زودتر می اومدم جاپارک گیرم میومد..بهم این حسو میده که انگار واسم مهمه کل داستان


یعد از همه اینا هم چیزی عوض نمیشه..فقط جلوی آدما بلند بلند با خودت حرف نمی زنی....گاهی.

۸/۰۳/۱۳۸۲

سلام..من فعلا "نیستم"...ولی اگه بخواین میتونین پیغام بذارین...مرسی
-قربان نظر شما چیه؟
-من..راستش حالت تهوع دارم
...می دونم اینجوری خیلی ناجوره..باور کن اگه توضیح بدم بدترهم میشه
اول خوب بود..بعد بهتر شد..بعد کم کم بد شد..و بد تر شد..بعدش یه کم خوب شد..داشت بهتر میشد اما یهو بدتر شد..ولی خوب شد..خیلی خوب..واقعا عالی..بعد هم یهو مرد....
میدونی؟! یه همچی چیزی بود.

۷/۲۶/۱۳۸۲

-كمرم شيكست زير بار اين خريت ناگزير!

-“حالا باشه!“..در دريايي از “حالا باشه!“ها شنا ميكني...

-اين ديوونه ها رو تو خيابون ديدي؟“طفلك چقدر هم باهوش و خوش اخلاق و آدم حسابي بود..!“..همچين اونقدري هم ازت دور نيس..يهو ديدي آره!..گرچه در مورد من لابد ميگن“از اولش هم معلوم بود“...

-ظرفيت آدم تموم ميشه..البته خيلي بيشتر از مقداريه كه به نظر مياد..تا حالاش هم اينو فهميده ام!

-شاهد هم كه زرت از غيب رسيد..

۷/۱۷/۱۳۸۲

تقارن نمايش فيلم “اين زن حرف نمي زند“ با قضاياي خانم افسانه نوروزي از يه جهاتي جالبه. فيلم قصه زنيه كه به اتهام قتل نامزدش(يا همچي چيزي) زندانه و در انتظار اعدام..پيرو يك حركت فرديني از جانب دوست نامزده و پذيرش مسئوليت قتل طرف خانوم (كه تا حالا ساكت بوده )مقر مياد و قضيه رو مطرح مي كنه..كه بعله! نامزده معتاد بوده و در پي بي غيرتي مضاعف ايشون،خانم مورد بحث توسط دوست آقاي نامزد مورد تعدي قرار مي گيرن..و ايشان در يك شرايط عصبي ناميزون دست به قتل شوهرشون(يا همون چيز!نامزد)ميزنن.. دختره تبرئه ميشه..آقاي فردين كمي زندون ميره و ماجرا ختم به خير ميشه. گذشته از اين كه پليس و دادگاه در طول فيلم نقش چنداني در بر ملا شدن حقايق ندارن(كه بي ربط هم نيس!) شرايط پرونده هم جالبه..دختره قبلا ازدواج كرده و شوهرش به شكل مشكوكي خودشو كشته..پرورشگاهي بوده..تنها زندگي مي كرده..رفقاي نزديك مقتول هم نمي دونستن كه اينا نامزد بودن..وجهه عمومي دلپذيري هم با اين اوصافي كه گفتم نداشته ..ضمنا ايشون اساسا كسي غير از اوني رو كه بهش تجاوز كرده به قتل رسونده.. با همه اينا مشمول رافت اسلامي و اينا شده.
مقايسه اين دو مورد (واقعي و مجازي)از اين لحاظ جالبه به نظر من كه شرايط اين زني كه حرف نمي زنه از جميع جهات مشكل دار تر از همين خانوم نوروزي بداقباله. با همه اينا شرط مي بندم اگه ته فيلم به اعدام لاله اسكندري ختم مي شد(كه ضمنا چهره باحالي داره!)دادگستري در فيلم رو به جرم اهانت و خدشه دار كردن چهره قوه قضاييه قطعا تخته مي كرد.
درحاشيه: 1- اينهايي كه گفتم ابدا به معني خوب بودن فيلم نبود 2-يادمون نره!..ما اهل جايي هستيم كه رقاصاش رو به موندن در مملكت محكوم مي كنن


با تشكر از kid سرباز گمنام امام زمان!

“اين محنتي كه مي كشم از تنگي نفس
كفران نعمتي است كه در باغ كرده ام“
...به قول ديوار كافه تئاتر!

۷/۱۶/۱۳۸۲

اول قرارنبود...بعدا هم قرار نشد..هرگونه توافقي رو تكذيب مي كنم.

بش ميگم :“خوابيدن به تركي چي ميشه؟“ ميگه“موهندس من كي تورك نيسم،شومالي ام!“ميگم بابا تو مگه بچه آستارا نيستي..اصلا چرا لهجه داري پس؟..ميگه“من لهجه جنوبي دارم..چون چن سال اونجا بودم..“ميگم پس چطور با كارگرا تركي حرف مي زني؟..ميگه “من فارسم..“ديگه كم اوردم گفتم برو واسه خودت!

صبحش داشت مي گفت پسرعموم انقدر متعصبه كه شيراز هم كه ميريم با مغازه دار ا تركي حرف مي زنه!

ربطي نداره ولي ياد خودم افتادم كه تا وقتي دانشگاه قبول نشده بودم نمي دونستم بچه تهرون حساب مي شم..كلي هم طول كشيد تا قانع شدم!
من تهرانو دوس دارم..منتهي اون تهرانيرو كه دوس دارم مدتهاس تديدم به نظرم...كلي وقته كه بيشمار ماشين و گشتن دنبال جاپارك و تكرار مكررات نامتناهي رو جاي تهرون به خودم قالب كردم...خلاصه يه چيزي هس به اسم تهران راستكي..يه چيزي به اسم تهراني كه من مي بينم و يه تهران ذهني كه دوستش دارم...تهراني كه پر از درختاي چنار و اتفاقاتيه كه هيچ وخ نمي افتن.
...