۹/۰۷/۱۳۸۳

هر كاريش كردم افاقه نكرد..هر چي زور زدم..هرچي فكر كردم..هرچي زير سيبيلي رد كردم..هر چي تظاهر كردم..تعمق كردم..مسخره بازي در آوردم..هر چي تحمل كردم..مشورت كردم..پرس و جو كردم..هر چي سر خودمو گرم كردم..حواسمو پرت كردم..هرچي حمله كردم ،هر چي فرار كردم..هرچي هدايت و حمايت كردم..هرچي رج زدم و تقلب كردم..هرچي توجيه عقلاني كردم..هرچي لزومشو يادآوري كردم..هرچي خلاقيت به خرج دادم..خلاصه فايده نداشت..هيچي به هيچي!!
حالام خودمو راحت كردم كلا:"خوشحالي مث ننه باباي آدمه..نقشي درش نداري..خلاص!"
مخالفي؟..چه خياليه؟!

۹/۰۶/۱۳۸۳


امروز همان فرداييست كه ديروز نگرانش بوديد... و حق داشتيد.

دهن من يكي رو كه صاف كردن اينا...
"موجود" همينيه كه هست.. عوض نميشه..عيب هاش رو با اخم و تخم و لوده بازي قايم مي كنه..دروغگوي قهاريه.. اما تو رو دربايستي مي افته..به گذشته احترام مي ذاره.. دوس داره وقتي از يه جا رد ميشه زخمي نكنه.. سختشه كه جاپاش رو شونه اونايي كه سرشون رو مي تراشه بمونه...اخلاق واسش يعني همين ..همين هم زيادي دست و پا گيره..
"مطلوب" تو يه سياره ديگه زندگي مي كنه..بهش مي گم سياره سينما چون هيچ پيش نمياد كه بزنه يكي از آدم خوبها رو زخمي كنه..همين جور كه تخت گاز ميره و اصلا دور و برش رو هم نيگاه نمي كنه از لابلاي همه سوراخاي تنگي كه صد نفر توش گير كردن زيگزاگ رد ميشه ميره ..انگار نه انگار ...به علاوه، "مطلوب" هميشه داستان ها رو از تيتراژ شروع مي كنه..هيچ گذشته مذشته اي نداره..هيچ وقت هم دو به شك نميشه ..هميشه مي دونه چه غلطي مي خواد بكنه..آخر قصه هر بلايي كه سرش بياد –نابود هم كه بشه-باز خوشتيپه و حال و روز غرورش هم خوبه...تازه!عذرش هم هميشه موجهه!!
"موجود" و" مطلوب" اغلب پشت درهاي بسته توطئه مي كنن كه يه جوري سر "ممكن" رو به طاق بكوبن..
مي دونين! .."ممكن" زيادي خشك و يبسه...تو مسيرايي راه ميره كه نه تهشون معلومه نه منظره قابل توجهي دارن نه اقلا آدمو ياد چيز خاصي ميندازن..هر جا كه توش بشه راه رفت و هر مسيري كه وابشه،آقا سر خرو كج مي كنه و ياعلي! ...چيزي كه همه رو حرص ميده،اين اخلاقشه كه اصرار داره بگه همه كارها رو خودش - تنهايي- انجام داده.
"موجود" و "مطلوب" اما با هم خوب جور در ميان ..هي به هم دلگرمي مي دن و هم رو تاييد مي كنن..از اون طرف اين "ممكن" كارش اينه كه زيراب اينا رو بزنه.."ممكن" دوست زمان حاله(اين مزخرفاتي رو كه در مورد در لحظه زندگي كردن و دم غنيمتي و كارپه ديم و اينا مي گن باور نكنين..بين همه زمانها ،زمان حال از همه خشك تر و ملال آورترو بي شعورتره....نه قابل تحليله مث گذشته، نه قابل تغيير مث آينده)...با خاطرات و خيالات اين دو جانور دوپا اصلا كاري نداره..اصرار داره كار خودشو بكنه..با اين توضيحات مشخص شد كه "ممكن" چه موجود دل انگيزيه..لذا عجيب نيس كه اين دوتا –در نهايت بي معرفتي-تا تنها گيرش ميارن(هميشه) يه حالي به حولش مي دن..
مث هر سه تا آدمي اينا-به جز اسم هاي مسخره شون- هزار تا مشخصه ديگه هم دارن كه در جاي خودش بحث مهميه! البته همين مواردي هم كه بر شمردم در سرنوشت بشريت اثر به سزايي دارن ارواح عمه شون.....

۸/۲۵/۱۳۸۳

آدمها لبه هاي تيزي دارن..لبه ها تو يه فواصلي به هم گير مي كنن...گاهي،به مرور نرم و گرد مي شن..گاهي هم... آش و لاش ميكنن..
حال و روز آدم هاي عوضي سينما...اونايي كه نه قهرمانن نه بدمن قصه....كارهاي كثيف و رذيلانه ميكنن ومردنشون حتي باعث ناراحتي آدم بداي داستان نميشه..تازه اگه كسي خبردار شه..آدم هايي مث خبرچينا..گداها..جاعل ها...كارچاق كن هاي معتاد و مفنگي...آدم هايي كه هر چي از بيرون نگاشون مي كني اثري از غرور و كرامت نفس ندارن واسه همين آدم حساب نمي شن..گاهي مث "گالوم" اصلا شكل آدم هم ندارن ..حتي بدمن ها هم آدم حسابشون نمي كنن...كار خوبي ازشون برنمياد..وقتي نفله ميشن دلت براشون نمي سوزه..فقط گاهي يه كارايي مي كنن كه ازشون بدت بياد..لو ميدن ..خيانت مي كنن..دودره مي كنن...فرار مي كنن..دروغ ميگن..تسليم مي شن..مي ترسن..طمع ميكنن..اگه كسي بهشون لطفي بكنه نهايت انساندوستي رو نمايش داده ..اما اگه اينا هر كاري بكنن –اگه اصلا ديده بشه-لابد يه سو نيتي دارن..
اشكال اينه كه همه آقايون و خانوماي قهرمان هم عينا همين كارا رو مي كنن..ولي ككمون هم نمي گزه..تازه عشق هم مي كنيم...

راستش فيلما اصلا مال اين كارن ..كه حال كني ..تو واقعيت ادما هر كدوم درآن واحد قهرمان و ضد قهرمان بي شمار داستان مختلفن..نتيجتتا هيچ ادمي نيس كه كل صفات يه تيپ سينمايي با قواره اش جور در بياد..از طرف ديگه ما فراخور قصه مورد نظرمون نقشي رو واسه آدما-آدماي واقعي-در نظر مي گيريم..اگه اين "ما" آدم مهمي باشه،يا "ما"تعدادش زياد باشه اون نقش به آدمه تحميل ميشه...و يارو مجبوره با مشكلات –و مزاياي- اين نقش بسازه..ممكنه مث خاتمي قرار شه نقش اسپارتاكوس رو بازي كنه-كه هي بياد بگه ما به قهرمان احتياج نداريم و "ما"ته دلمون غنج بزنه واسه فروتني آقا-..ممكنه هم مث خيلي از ماها نقشاي فرعي و كم اهميت نصيبش بشه..
تو سينما سياهي لشگرا ميان يه دقيقه جلو دوربين و اوما تورمن ترتيبشونو ميده..بعد هم شب ميرن خونه هاشون..ولي قبول كن سخته آدم 24 ساعته بخواد جلو دوربين كتك و فحش بخوره...اونم تو يه فيلمي كه همه تماشاچيا هم توش بازي مي كنن ..ولي نبايد هم ناشكر باشي ..چون هر بدي كه سرت بياد يه نامه هم پيوستشه كه "از اين بدتر هم مي تونست باشه"