۴/۰۹/۱۳۸۲

���?� ������� �������� �� ��� �� �� ���� �� ���?� ��� ����..���?� �� �����

۴/۰۳/۱۳۸۲

من اگه اظهار فضل نكنم مي گن لالي يا چي؟

۴/۰۱/۱۳۸۲

..ديگه حتي توهم اينكه واسه خودم مي نويسم رو ندارم..مي نويسم كه خونده شه..مث نشريات زرد گاهي صرفا يه چيزي سرهم مي كنم كه مشترياي محدودم نپرن..از طرف ديگه عموما حرف خاصي ندارم كه بزنم..به علاوه چون يه جور بي استعدادي ابدي در رابطه با تايپ دارم اغلب به جملات قصار قناعت مي كنم..
..با همه اين حرفا يه جورايي حال ميده كه صد نفربيان مطالبي رو كه در حالت عادي اهميتي براي كسي نداره بخونن و حتي(ندرتا!) درباره اش نظر بدن..


خود اين مطلب هم جزو موارد مربوط به مشتري داري است!
داستان ترسناك واسه من و تو ترسناكه...واسه گودزيلا فرضا، قضيه داستان مزاحمت يه مشت آدم بي رحم و مزاحمه..
بگير و برو براي داستانهاي جنگي..عشقي...سياسي و ....
من البته صاحب نظر نيستم..اما از بين تحليل گراي سياسي وضع موجود سيد ابراهيم نبوي رو بيشتر از سايرين قبول دارم..ميدوني! اصرار به جديت و انكار حقايق طنزآميز فضاي سياسي كشور ,دقت و واقع بيني تحليل رو زير سوال مي بره.

۳/۳۰/۱۳۸۲

دختره با همچين لحن تند و با غيظ،و صداي تيزي برگشت به پسره گفت "بي شخصيت" كه صد رحمت به مادر قحبه!
×××
گفتم يه قدمي بزنم ..ببينم چي شده كه اينجوري شده..اقلا اشتباهات مهمم رو بشمرم..........از زور پا درد نمي تونم راه برم.
مي خواستم يه دو تا راه حل پيدا كنم،بيست تا مشكل ديگه رو كشف كردم.
×××
اين بلاگ (و امثالش ) يه نكته جالبي داره..در عين اين كه چون شخصيه نه به اطلاعاتت چيزي اضافه مي كنه و نه مايه تفريحه،از طرف ديگه هيچ چيز واقعا شخصي جدي اي هم..به خاطر محافظه كاري نهادينه شده..توش پيدا نمي شه.
×××
افسردگي.. البته مي دانيد ..يك بيماري است.و.بديش هم اينه كه واقعا شرايط آدم رو به سمتي سوق مي ده كه دلايل كافي براي ناراحتي وجود داشته باشه..كه اين كار رو سخت مي كنه..ديگه اين كه ما افسرده رو معادل "خيلي غمين" به كار مي بريم و حجم افسردگي مون رو به مقدار بدبختي واقعي مون بسط مي ديم..
ظاهرا ..نمي دونم به استناد كدوم آمار ..ميزان افسردگي دور و بر ما خيلي زياده..با شواهد هم خوب جور در مياد..نمي دونم اشكال از كجاس ..اما من متاسفانه كم كسي رو مي شناسم كه قبول كنه افسرده است..و قبول كنه غير از بدبختي ! در صدي از مشكلات غول آساي دور و برش صرفا ناشي از افسرده بودنه ..و به تبعش قبول كنه كسايي كه مشكلات واقعي خيلي بيشتري هم دارن اما راحتتر كنار ميان لزوما احمق يا بي قيد يا خيلي قوي نيستن..شايد واقعا فقط حالشون بهتره..



۳/۲۶/۱۳۸۲

...آقا محسن والله من منظور بدي نداشتم..كلا شوخي كردم..حالام اگه ناراحتي اين پست رو برش دارم؟
آقا من يه فرضيه اي دارم ،كه البته چيز مهمي نيس.
فرض كن تو امريكا باشي!مثلا رييس CIAاي چيزي..چه جور جاسوسي به دردت مي خوره؟تو ايران مثلا؟
يهودي ها؟..شعرا؟..نويسندگان ادبي؟...اينا كه اطلاعاتشون به درد خودشون هم نمي خوره!

حالا ما يه بابا يي داريم كه در طول جنگ در قرارگاه خاتم الانبيا بوده..(مركز هماهنگي عمليات ارتش وسپاه) يعني اطلاعات خالص و مفيد! اونم بدون مسووليت اجرايي مث فرماندهي عمليات و اينا!
درست وقتي ورق جنگ برگشته و امام هم راضي به صلح شده(به گفته آقايان هاشمي و يزدي)مي ره و آفا رو راضي به ادامه مي كنه..و با تهاجمي شدن جنگ توسط ايران راه اومدن ناواي امريكايي به خليج فارس وا ميشه!..آدم موثريه،نيس؟
بعد جنگ رييس سپاه ميشه تو اون سالهاي حساس(چه سالي حساس نيس تو اين مملكت؟!)..اگه با امريكاييها دوس مي شد اون موقع سقف حركات محتمل خركي سپاه رو كاخ سفيد تعيين مي كرد..مي صرفيد نه؟
بعدش كه اصلاحات و اين حرفا راه ميفته ديگه وجهه سپاه مث سابق نيس ..مي زنه بيرون كه كار فرهنگي كنه ،از بد حادثه اما (لابد چون خوشخط بوده)ميشه دبير شوراي مصلحت نظام..مركز رايزني هاي خيلي سطح بالا..من كه گاهي فكر مي كنم جز مذاكرات و چك وچونه هاي پشت پرده مجمع ديگه ساير اطلاعات مهمو همه مردم تو خيابون هم دارن!
زرتي پسرش ميذاره ميره امريكا ..آب از آب تكون نمي خوره
حالام كه ميگن چون تافل داره آقاي هاشمي فرستاده ايشونو برن با يانكي ها مذاكره كنن.
از اون طرف سايتش هم بر خلاف خيلي سايتاي جهت دار داخلي فرت و فرت اخبار مربوط به نا آرامي ها رو منعكس ميكنه..
من اگه جاي امريكاي جهان خوارفلان بودم يه جوري اين سردار دكتر محسن رضايي رو جذبش مي كردم..حالا من هي مي گم اين بوش خره..تو مي گي اين بوش يا باباش؟!
آقا ،آنفورچونيتلي! گوشم خورد به راديو اسراييل..اخبار ..فرض كن مسعود رجوي سرمقاله كيهان رو با لحن“خرمشهر آزاد شد!“بخونه..يه همچي حالتي..

×××

آدمش كه پيدا نمي شه..يه وبلاگ سراغ نداري كه اين روزها يه چيز غير سياسي نوشته باشه؟..مي خوام زيرابشو بزنم.
..ميدوني، به نظر من امريكايي ها رضا پهلوي رو آورده ان كه به آقايون نشون بدن:“اگه شده اين بابا رو هم بيارم علم كنم،مي كنم!..شوما بايد زحمتو كم كنين..“
و الا اينقدر نسبت به اهميت آقاي شاهزاده دچار توهم نيستن..گيرم سران كاخ سفيد تندرو باشن..ديگه دسته جمعي كه مغز خر نخورده ان!
..تو اين هير و بي وقتي مي بينم بعضي ها كه اسم و ظاهر معقولي دارن و همه عمرشون دنيا رو از تو پيله شون نگاه كرده ان،به راحتي نسخه هاي رضا خاني براي يه مملكنت تجويز مي كنن...پشتم مي لرزه.

۳/۲۴/۱۳۸۲

…پوتين..از وقتي پوتينم خراب شده..همه چيزو تحت تاثير قرار داده..ديگه خودمو نمي شناسم..مسخره است ،مي دونم....اما هر چي فكر مي كنم ريشه مشكلات فقط در همين كلمه خلاصه ميشه..پوتين عزيز لعنتي!..پوتين.

×××

نگهداري از سه هزار چيز كه دوس نداري به خاطر سه تا آدم كه دوس داري..

×××

هنوز هم كه فكر مي كنم مي بينم مدرسه فقط يه حسن بزرگ داشت:..تعطيلات!

×××
ديروز تصميم گرفتم كه ازخدا بخوام كه خودش رديف كنه قضايا رو ..صف ادعيه روز جمعه مومنين نذاشت صدامون اون بالا برسه...اين خشكه مقدسا با درخواست هاي ابدي شون براي رستگاري و ..!

۳/۲۰/۱۳۸۲

يا ذينفعين يا تو باغ نيستين..اي درد بگيرين! ما با كي دو كلمه حرف سبك بزنيم..يا حرف بزنيم سبك شيم..همون خلاصه!

***

ببين ميگم يه دقيقه pauseش كن من برم يه خورده زندگي كنم و زودي برگردم.

***

خداييش گاهي يه چيزايي ميگم ار دختراي 14 ساله هم بر نمياد..اونم دختراي اين دوره مادر!..خدا به دور.

۳/۱۹/۱۳۸۲

- آقا اين گاو مارو هم بي زحمت تو اين كتاب ركوردها ثبت كن.
- مگه چيكار مي كنه؟
- والا..چه جوري بگم...زايمان در ثانيه اش زياده.

×××
- كجا با اين عجله؟!
- دارم ميرم ميهن مونو نجات بدم.
- بيخود!..اول ظرفا رو ميشوري بعد هرغلطي خواستي مي كني.

×××

ببين..آدما كلا دو گروه هستن..شايدم سه گروه باشن..نمي دونم!
با همايون داشتيم خيلي جدي در مورد وضعيت نه چندان مطلوب دوستي كه تصادف كرده حرف ميزديم..شخص ثالثي كه هيچ كداممان را نمي شناخت چشمهايش پر اشك شده بود..
صاف و ساده .."بچه شهرستان"به معناي مثبت كلمه..عمري چنين موجود حساسي نديده بودم،به خصوص كه مرد جوان قلچماقي هم بود.
به خاطر ناراحت كردنش ازش معذرت خواستيم.
آدمهايي كه مرگ رو خيلي جدي مي گيرن،چه اونايي كه حواسشون هست كه دنيا دو روزه و به اين قضيه به عنوان يه انگيزه اساسي براي "زندگي پر كيفيت" نگاه مي كنن,چه اونايي كه مرگ رو پايان همه چيز مي دونن و چه اونايي كه مرگ رو به عنوان يه دروازه به دنياي ديگه ,حالا به هر نحوي , مي بينن,..اين آدما هميشه به كسايي كه حواسشون به مرگ نيس يه جورايي به ديده تحقير نگاه مي كنن..اونا رو غافل ,الكي خوش,سطحي و غيره ميدونن..
..داشتم فكر مي كردم اونايي كه مرگ رو-كه البته يه حقيقت بديهيه-ناديده ميكنن و نقشش رو لحاظ نمي كنن شايد زندگاني خالص تري دارن..خلاصه گاهي فكر مي كنم كسايي كه به اصطلاح "مرگ آگاه" هستن..يه جورايي نسبت به ملت بي خيال وضعيت رقت بار تري دارن.

"مرگ آگاه" رو همينجوري در آوردم،جدي نگيرين.

×××

آدما شبيه هم هستن..يه چيزي مث شانس باعث ميشه كه ما در شرايط زماني و مكاني متفاوت به دنيا بيايم..تمام مشكلات ما با هم ديگه زاييده مسايلي هستن كه تاثير خودمون درشون خيلي خيلي ناچيزه...مايكل جردن اگه صدسال پيش دنيا اومده بود حتي نمي تونست تصور كنه چيزي به اسم بسكتبال وجود داره..
"من"چيه؟..من به سادگي اگه تو يه خونه اونورتر به دنيا مي اومدم به همان اندازه هم متفاوت مي بودم..حالا اگه به جاي اينكه سال 54 تو ايران به دنيا بيام،سال 84 تو كاماچاتكا به دنيا مي اومدم..باز مي اومدي بلاگم رو بخوني ؟
از اين موضوع به طرز احمقانه اي نتيجه مي گيرم كه ما اصولا پيشرفت نمي كنيم..فقط شرايط فيزيكي مختلف رو تجربه ميكنيم..و مطابق با شرايط فيزيكي خودمون به محركها پاسخ ميديم..
خلاصه اينكه من وشما به هيچ وجه از يه كرم يا ماهي تنگ يا جوانه عدس "كامل" تر نيستيم فقط پيچيده تريم.
همين الان كه داشتم اين ايده نبوغ أميز رو مطرح مي كردم يادم اومد خيلي ها خيلي تميز تر از من قبلا اين حرفو زدن..از جمله يه شعري هس مال اين خانوم شيمبورسكا در مورد "پياز" كه خيلي مشتيه و يه كم مرتبط.
اينا چيه من مي گم؟

۳/۱۱/۱۳۸۲

..مستي وراستي...خيلي مادر قحبه اي!
مهندس! به مهندس بگو تا مهندس نيومده با مهندس بياد يه سر بريم پيش مهندس!!