۹/۰۴/۱۳۸۱

اين دفعه ديگر اجازه نميدهم..محال است..بهاي گزاف و بيهوده اي پرداخته ام..اين بار خريتم را باز توليد نميكنم..اين بار اشتباه نمي كنم
اين بار كه به دنيا بيايم!
مگه ته؟

۹/۰۲/۱۳۸۱

چند مطلب درباره اين اجنبي هاي خواهر فلان ،واين ماهاي كار درست:

تو يه جايي(مثلا نيروگاه كرمان!)يكي از يه مهندس ايتاليايي پرسيد؟“به خدا اعتقاد داري؟“
وي پاسخ داد:“به خداي غربي ها ،نع! ..ولي به خداي ايرانيها خيلي!!“
:“چطور؟“
:“..خب اينجور كه شما كار مي كنيد ،و با اين حال زنده سالم و سيريد...خداوندتان بيشك خيلي تبارك و تعالي هستش.“

يه بارم،چن وقت پيش يه انگليسيه ازم پرسيد:“ببخشيد،اين انشاالله يعني كي؟“!
:“!!@#&/%..“

...حالا همين پريروز ،تو ماشينم(چند ساعت پيش از بريدن پلوس و توقف كاملش!)تو ترافيك سر دولت ،ديدم يه فرنگي پدر سوخته اي داره بهم از تو لندكروزنمره سياسيش(كه كوفتش بشه)اشاره ميكنه،فكر كردم آدرس ميخواد بپرسه،گفتم“ بله؟“
با لهجه و سرعتي كه هر اكابر نرفته اي هم بفهمد گفت:“چراغ ترمزت خرابه ،بنابراين وقتي ترمز ميكني ماشين پشت سري متوجه نميشه.“
گفتم :“ممنون“(ونگفتم يه سال و نيمه اين طوريه!)
.......به نظر من كه يارو دو روزبيشتر از رسيدنش به تهران نمي گذشت !

۸/۳۰/۱۳۸۱

“اگه تو از پيشم بري شمعدونبا دق ميكنن شكايت عشق تورو به مرغ عاشق ميكنن“

خب؟!
سيد هميشه اونجا نشسته،براش فرقي نمي كنه كه زمستونه يا تابستون روزه يا شب ،واسه خودش اون دور و بر مي پلكه.با كلاه سبز و عباي قهوه اي و جديدا يه شلوار بلوجين گشاد كه معلوم نيس از كجا گيرش اومده.گاهي پيش سيگار فروشه ميشينه.زمستونا اگه ساعت سه صبح بياي بيرون سيدو مي بيني،در واقع بخار دهنشو اول تشخيص مي دي.اگر بهش سلام كني (مث همين نيم ساعت پيش)با صداي بلند ميگه عليكم السلام!سيد هميشه تميزه ،شايد چون پاتوقش دم حموم حسن آباده.فكر كنم اصلا چيزي نمي خوره!تو اين بيشتر از دويست باري كه ديدمش، نديدم چيزي بخوره.
سيد تنهاس ولي به نظر غمگين نمياد.شايد عارف بزرگيه كه مريد نداره، شايد صرفا از زور خنگي بي غمه،شايد يه عاشق شكست خورده اس كه جز “عليكم السلام“چيز ديگه اي به دهنش نمياد.
سيد بدهي نداره،قسط نداره(چون چيز ديگه اي هم نداره)،از پروژه هاش عقب نيس،گيربكس ماشينش صد متر بالاتر پياده نشده،با زنش(يا دوست دخترش!)مشكل نداره،فردا نبايد به كسي رو بزنه و پول قرض كنه،نگران ده سال ديگه نيس(چون خيلي پيره)هيچوقت هم از اين كه داره كچل ميشه يا كونش كنده شده ناراحت نيس ،شايد به خاطر اون كلاه و عبا.
هرچي فكر ميكنم نمي فهمم سيد تو چه جور عالمي سير مي كنه،اونم احتمالا همين نظرو نسبت به من داره(شايدم الان داره تو وبلاگش پشت سرم حرف مي زنه!)
.....تازه من و سيد اصلا بچه محليم.....
ميدوني ! انقدر آدما فرق ميكنن كه گاهي به نظرم مي رسه همه اين عملياتي كه ما به عنوان زندگي اجرا ميكنيم،از بيخ خاله بازيه.









۸/۲۸/۱۳۸۱

مي گفتم،با اوصاف اين دنيا، براي آدميزاد البته بهتره كه خدايي وجود داشته باشه،اما براي خود خدا به حتم نبودنش آبرومندانه تره. و چقدر هم با اين ايده بي نمكم (و موارد مشابه اين يكي)ته دلم تفريح مي كردم.
كفر گويي اما،بدون تعارف،نيازمند كمي دل خوش است.و گرنه وقتي چهار چرخت هواست و از جهات اربعه سپوخته مي شوي و خودت و تايتانيكت داريد با كله فرو ميرويد..،اگر يك دفعه ببيني كه چارچنگولي، مث بختك، افتادي رو سينه اتاقت و داري رو به قبله سجده مي كني هيچ از خودت شرمنده نمي شي...باور كن .


****

خونه هاي قديمي اصفهانو ديدي؟ ،يا اينا كه تو سريالاي تلويزيون آدماي خوشبخت رو نشون مي دن،تو خونه هاي حوض دار .آره خيلي خوشگلن!ميدونم،موضوع اين نيس.غير از خوشگلي حرفاي ديگه هم ميزنن.ترجمه اش اينه كه خونه يه جاييه كه با اجتماع مرز ضخيمي داره با دري كه از پشتش مي فهمي كي اونور داره در ميزنه. خونه يه بهشت خصوصيه كه اين كه توش چه خدايي حكومت مي كنه به كسي مربوط نيس ..در عين حال اين خونه (كه به دلايلي ،ازجمله ترموديناميكي،حياطش رو در بر گرفته )از پشت بوم به همه خونه هاي ديگه شهر وصله و شبكه ارتباطات خاله زنكي از اون بالا يه چس حاج آقا رو هم “ميس“ نمي كنه.مث چادر (در نسخه سنتي اوريجينالش)كه با يه باد دادن تمام تكنيكهاي سكسي هاليوودي رو پشم ميكنه.نمي دونم دقبقا اين بار زور به كجام اومده كه به علائقم هم رحم نمي كنم!

****

“خواهي نشوي رسوا،همرنگ جماعت شو“فرض كن همه توي يه مملكت به اين روش زندگي كنن!(نمي كنن؟)..وقتي بهاي شكستن هر جور ارزش بي ارزش و هر قسم هنجار نا بهنجاري خيلي بيش از اون باشه كه يه آدم با عقل متوسط هيچ رقم حاضر باشه زير بارش بره..وضع اين ميشه كه هست،و اين سيستم هميشه به خودش فيد بك ميده و خودش رو تقويت مي كنه.
اينطوريه كه “ يك لحظه غفلت ،يك عمر پشيماني“ دور و بر ما،اينقدر مصداق عيني داره.امثال اقاجري و باطبي خوشبختند(شايد چون معروفند)،دختر هايي كه در خوزستان به بهانه هاي ناموسي به دست برادران غيور نفله مي شوند،و نمونه هاي مشابه تهراني كه با يك درجه تخفيف همه روحيه و فرصتها و شخصيتشان زير راديكال ميرود..
باور كن من يكي اگر ببينم برادر غيور فوق الذكر بيانيه اجلاس بين المللي زنان را از حفظ دارد تعجب نمي كنم. روي كاغذ ما خيلي روشنفكريم ،بافرهنگ و فرهيخته ايم،روي كاغذ.من ،شايد از فرط خنگي ،نمي فهمم كه سيستمي كه غالب ارزشهايش مورد توافق هيچ فرقه اي نيست چطور اين قدر ميتازد. رژيم ريا ،بدون حداقل انعطاف...لابد تعارف مي كنيم.
بحث امروز و آخوندا و .. اينها نيس .اون فهرست مطول عبارات حكيمانه پر كنايه ،و رندي حافظ و ..انگار به رياكار بودن مي باليم و مفاخر كم شمارمان را نيز به آن مفتخر مي كنيم.دو روييم و هر دو رويمان تقلبي است!
طبعا حرفي كه ميزنم مستند نيس،چون محقق نيستم و عصباني هم هستم!
: براي مدت طولاني(شايد از ازل!) ما ارزش هاي زوركي را بدون رد كرن،يا پذيرفتن دور زده ايم و احساس زرنگي كرده ايم ..در عمل اما بهايي بيش از رد و قبول بيشمار ارزش دور و برمان پرداخته ايم،و از شدت زرنگي هميشه هم كاسه داغتر آش بوده ايم.
حالا هم توي جيبمان به جز يه مشت تشتك نوشابه و سكه هاي قراضه خارجي هيچي نيس ،كه با زرنگي به جاي پول راست راستي(كه وجود ندارد)، تو پاچه هم مي كنيم.

****

آقا، چه رودهء درازي داشتم امروز .
ضمنا خونتون به جوش نياد ..اينا مسايل(نه حتي عقايد!)شخصي من هستن ..نه چيز ديگه!
با اجازه.

۸/۲۷/۱۳۸۱

همين الان يه وبلاگ ديدم توپرشين بلاگ كه از اسمش مورمورم شد..البته توش خالي بود فقط يه دونه از اينا :)
حالا اگه كرم داشتي رفتي ديديشو ضايع شدي پاي خودت!

...براي همون اسمايلي ! 11 تا پيغام گذوشتن..زاقارتاكوس!!
هيچي ..رد مي شدم گفتم يه چيزي بگم ،نگن لالي!

۸/۲۲/۱۳۸۱

چند روزي است عمو شده ام،پسره احمق سينه مادرش رو نمي گيره،...بهش ميگم بدبخت بيست سال ديگه بايد براي يك چهارم اين ناز صد تا دختر جور واجورو بكشي.بچه است خب !عقلش نمي رسه، قدر نمي دونه..

۸/۲۱/۱۳۸۱

.“...دیشب پس از نه ساعت تاکسی راندن، سه‌ی شب مرا برده‌اند منزل يک نویسنده‌ی ديگر راننده‌ی تاکسی يا راننده تاکسی‌ی نويسنده. با او و يک دوست راننده تاکسی‌ی مامور بيمه‌ی آرشيتکت، تا شش صبح آبجو خورديم و سيگار کشيديم و درباره‌ی تعبير رويا و تانترا و تعريف اسطوره و اسطوره سازی و اسطوره‌شکنی و اسطوره زدايی و برخی معقولات ديگر بحث و فحث کرديم...“از اينجا

..ما ايرانيها..!
-الو؟
-سلام..چطوري؟
-اي!..تو چي؟
-منم اي!
-چه خبرا؟
-هيچي..تو تعريف كن
-چي بگم؟..سلامتي
-..كاري باري؟
-نه..قربانت
-خدافظ!

داشنم فكر مي كردم قبلا بيشتر مزخرف مي گفتيم يا الان!

۸/۲۰/۱۳۸۱

Khairallah Tulfah wrote a book which was published and distributed by the government press: "Three whom God should not have created: Persians, Jews and flies."
عنوان با نمكيه؟..اينجاس

۸/۱۸/۱۳۸۱

هرگز به خودت نگو“ديگه بدتر از اين نميشد“..چون احتمالا مي شه!

۸/۱۵/۱۳۸۱

سفسطه با منطق چه فرقي دارد؟منطق،دليل و برهان،علت و معلول،چرا و زيرا،براي عالم فيزيك و شيمي ساخته شده اند،در روابط شخصي منطق و سفسطه و محاكمه و ترور شخصيت،گاهي،قابل تفكيك نيستند.در عالم احساسات فقط عشق نيست كه جلوي منطق و عقل ايستاده،نياز هم هست ،منفعت هم هست،استرس هم هست،غم هم هست ،نفرت هم هست،نگراني هم هست،حيراني هم هست..
همه اينها در كنار هم جبهه واحدي را در مقابل عقل تشكيل داده اند..و اگر دستشان برسد در استفاده ابزاري از عقل و منطق امساك نمي كنند.

۸/۱۴/۱۳۸۱

من مي گم دو تا ملت ايران وجود داره:
1- ملت غيرتمند هميشه در صحنه
2-ملت بي غيرت پشت صحنه


حالا خودت بشمر ببين كدوما بيشتر هستن!