۶/۲۸/۱۳۸۴

هورالعظيم

هورالعظيم،براي جماعت زيست محيطي، يكي از مهمترين تالابهاي مرزي دنياست از لحاظ تنوع زيستي و اكوسيستم و ساير چيزايي كه ديپلمه هاي تجربي بهتر بلدن. توجنوب غربي ايران قرار داره و در پر آب ترين حالت از طلاييه تا تنگ چزابه مرز رو مي پوشونه.دوسوم مساحتش تو عراقه و دوسوم آبش رو هم ايران(بيشتر از شاخه هاي كرخه)تامين مي كنه...شيب زمين به سمت عراقه. شهراي نزديكش هم هويزه و بستان هستند.
همونطور كه از اسامي بالا بر مياد اينجا تو جنگ هم نقش كليدي داشته ("مهاجر"حاتمي كيا رو ديدين؟)الان هم اين كاروانهاي بازديد از مناطق جنگي و گروههايي كه دنبال بقاياي شهدا مي گردن تو منطقه ميان و ميرن و اينا... و البته تا جايي كه من ميدونم (و طبيعي هم هست )كل منطقه در كنترل ارتشه.
جاي جالبيه! اين ميدان نفتي آزادگان هم كه شنيدين، همونجاس و واسه همين يه قسمتهايي از تالاب رو براي فعاليت هاي حفاري و ..خشك نگه داشتن.هر دو كشور هم البته دوست دارن كه آب رو تو مملكت خودشون نگه دارن واسه همين انواع شيرين كاريها از قبيل زدن سد هاي تنظيمي و زهكشي و مهار آب رودخونه ها و كانال هاي انحرافي و حتي كشيدن خاكريز مرزي وسط هور رو اجرا مي كنن،كه صد البته خون اهالي غيرتمند طرفدار محيط زيست رو به جوش مياره...منتهي چون هم مساله آب مطرحه هم نفت هم امنيت مرزي هم اين كه اينجا ايرانه(اون ور هم كه عراقه!)كسي براشون تره خورد نمي كنه..واسه همين خودشون هم خيلي چيزي نمي گن.
موضوع اينه كه اينجا يه عده موجوداتي به نام آدميزاد هم سابقاً دور و برش زندگاني مي كردن و ماهي مي گرفتن و لابد خوش بوده ان .الان هم كم و بيش هستند-ظاهراً بيشتر تو قسمت عراقي مشغول صيد ماهي از طريق مسموم كردن آب هستن-منتهي به خاطر شرايط منطقه بيكاري هم زياده.كنترل كامل هم كه جاي به اين گل و گشادي رو نميشه كرد مرز هم هست اينه كه قاچاق هم هست.
حالا باز نكته اينه كه از اين دومملكت آباد و آزاد و پر رونق چه كالاهايي به قاچاقش مي ارزه..چي رو ميشه از ايران -يا عراق -اونم با حجم كم ،قاچاق كرد و ضرر نكرد؟! لباس؟مواد غذايي بهداشتي؟صوتي تصويري؟..پس اين قاچاقچي بدخت بايد چه جوري يه لقمه نون سر سفره بذاره؟حاشيه نرم..خلاصه دوستان مواد مخدر رو از اين ور مي برن، اسلحه رو از اون ور ميارن.
نتيجه اخلاقيش هم اين ميشه كه فرت و فرت تو خوزستان دزدي هاي مسلحانه ناشيانه ميشه،بعدش هم طرف رو مي گيرن وسط ميدون چارشير دارش مي زنن.
***
يه راننده عرب خيلي آقا و فهميده اي داشتيم ، يه بار -كه بين دوتا طايفه درگيري شده بود-مي گفت دشمن زرگاني ها ،حميدي ها(گروه هاي درگير) نيستن.دشمن اينا اسلحه اس..اسلحه كه باشه برادر با برادر درگير ميشه....
ولي خدا بزرگه.
نمرديم و جاي غرغر،يه باراطلاع رساني كرديم!

۶/۲۷/۱۳۸۴

انگشتهاي مافوق ُتُپل رو با لحن جدي و رسميش، حين صحبت درباره انبار،چنان نرم و لطيف تكون ميده و به كار مي گيره كه آدم حيرون مي مونه.
مثل يه جور رقص زنونه ظريف آذري مي مونه كه علي الاصول يه خانومي با همين قيافه و صدا و البته نصف اين وزن و سن اجرا مي كنه!

۶/۲۶/۱۳۸۴

يه ضرب المثل همداني هست كه مي گه:"گيرم كه جهان مال تو باشه ،ميشه شي؟"(يعني خب كه چي؟!)
نكته اينه كه اين ضرب المثل نه در نفي مال دنيا كه صرفاً براي گرفتن حال طرف مقابل طراحي شده،وگرنه يه ضرب المثل همداني معروف ديگه هم هست كه ميگه:"هِمِدان شهر مِنه،يٍي تِمن هم يِي تِمَنه(يعني يك تومان هم يك تومان مي باشد!)...اگرچه مردم اين قديمي ترين شهر جهان چندان هم در بند ماديات نيستند چراكه در جاي ديگري شاعر مي فرمايد:"حالا كه تالان تالانه..صد تِمَن هم زير پالانه"(يعني كه اي جناب دزد!حالا كه در اين خر توخري مشغول تصرف عدواني داراييهاي بنده هستيد،بردن آن صد توماني راكه زير پالان قايم كرده ام فراموش نفرماييد)
ديگر اين كه همه مردم همدان واقعاَ شيمي دان نيستند بلكه با عنوان كردن عبارت :"شيميدانم" تنها به بي اطلاعي خود نسبت به موضوع بحث(آدرس آرامگاه بوعلي في المثل!)اشاره مي نمايند.
اينم من باب به روز كردن اطلاعات مردم شناسي شما مردم كنجكاو و با فضيلت.

۶/۲۴/۱۳۸۴

بخيه

پروانه انقدر قد كشيده كه اگه به جايي تكيه اش ندم باز غش مي كنه مي افته..مازيار خشن و خيكي هم كه ديگه اون تو جاش نميشه..بايد گلدونشو عوض كنم.
اينا كاكتوس هام هستن..آخه من خيلي لطيفم!
من نمي دونم اگه آمريكايي ها به اين رييس جمهور(رييس جمهور ما؟ يا ايران؟..)مث آدم ويزا ميدادن مي خواست بره اون بالا چي بگه؟
من خيلي سياسيم مي دونين؟!
مي دوني گنجينه موزه هنرهاي معاصر سومين مجوعه آثار مدرن در سطح دنياس؟
مي دونم ،مي دونم،..من واقعا فرهيخته بيدم.
به مهندس گفتم پاشو بريم يه دقيقه پيش مهندس تكليف اين مهندسو روشن كنيم.
من يه تكنوكراتم
اگه مي خواي بفهمي كباب چيه بايد بري بازار ..اونم فقط شرف الاسلامي
خب من خاكي و مردمي هستم..شرمنده ام نكنيد
من اين عينك رو دوس دارم ..تواما بيشتر دوسش داري پس بايد مال تو باشه..بگيرش
من يه جور عارف عجيب الخلقه ام.
بيا اين گردنبند رو خودم با كنف و بال سوسك و سريش برات درست كردم.
آره! من نه تنها رومانتيك بلكه خلاق هم هستم..اونهم با خشونت.
من عرق سگي نمي خورم..اخيرا اذيتم مي كنه.
آها!! حاجيت الكليه.
***
اين رو لابد شنيدين:
-آقا التماس دعا!
-محتاجيم به دعا!
***
اينو هم داشته باشين:
(من نوعي!): فيلم نامه به نظرم ساختار يكپارچه اي نداره
(هيچكاك نوعي!):والله من كه دهاتيم از اين چيزا سر در نمي آرم.
***
اين كه آدم بخواد خودشو يواشكي و تلويحي جزو عناصر برتر يه جماعتي جا بزنه،درعين اين كه نخواد قضيه رسمي بشه با يه ذره اسانس علو طبع و افتادگي رو بهش چي ميگن؟رندي؟تظاهر؟ ...
پ.ن. مثال ها اكثرا از خودم هستن ..انيم گفتم كه نتونين بگين "خودت از همه بد تري تز هم مي دي"!

۶/۱۷/۱۳۸۴

منشي

منشي آدم مهميه: تلفن هات رو جواب ميده/خنگي مادرزاديت در زمينه تايپ رو جبران مي كنه/آدم هاي مزاحم رو رد ميكنه/با پيكها ،كارگرا و ساير آدمهاي سطح پايين سر و كله ميزنه/به جات برنامه هات رو مي چينه و منظم ميكنه/به زنت مي گه جلسه داري/با جديتش مضحك بودنت و با رازداريش عمق بطالتت رو پنهان مي كنه/با همه تند و اخمو ولي با تو مهربون و مودبه/تنها آدميه در دنيا كه تو مي توني باهاش لاس خشكه بزني/گاهي هم اشتباهاتت رو گردنش مي اندازي و خودت رو سرش تخليه مي كني/كاري كه تو مي گي رو انجام مي ده..مثل ساير نيروهاي محل كار نيست كه ادعاي تخصصشون ميشه و هي كل كل مي كنن /با وجودي كه ممكنه منشي رييس جمهور باشه و كار پيچيده اي داشته باشه،بازم انگار ادامه ميز و دفتر كار رييسشه و هويت مستقلي نداره.
منشي آدم مهميه..بدون اينكه بفهمي وجودش اهميت داره بهت كمك مي كنه تا در عين بلاهت و تنهايي، احساس سلطنت رو تجربه كني.
آخه"زنيكه" هم شد حرف كه بهش مي زني؟!

۶/۱۶/۱۳۸۴

حالا خداييش،مگه سري رو كه درد مي كنه دستمال مي بندن؟!

۵/۲۲/۱۳۸۴

صداي موتور صداي ماشين ..پيكان پرايد..بوق بنزي(كه اين بنزهاي خائن جديد ندارن) به فهرست طولاني و مفصلي كه جلومه و من بايد انجامش بده نگاه مي كنم..نگاه نگاه مي كنم..كار مسايل شخصي..پروژه هاي درپيت و ايده هاي آبكي و صد تا يه غاز..از غلظت نوستالژي قلمبه شده‌ي حال و هوام خنده ام مي گيره..همسايه از كار تخريب خانه زشت و قديمي فارغ شده و مشغول كندن پي خانه زشت تر جديده به جد.از اولين روزي كه فهميدم در زندگيم چندان حضور ندارم سالها گذشته و اين موضوع حتي اگه هنوز مهم باشه انقدر نخ نماست كه توجه آدم رو جلب نكنه..سو تفاهم نشه من رسماً و كما في السابق مسئوليت حقوقي كليه اعمالي رو كه از اين فرد حقيقي صادر ميشه مي پذيرم
بي حوصلگي خفه ام مي كنه..دائماً..كارها برنامه ها آدمها..مقولات مهم! حفظ ظاهر مي كنم..مردم -مث شما- اغلب فكر مي كنن گيجم،حواس درستي ندارم،شلخته ام،تنبلم،بد بين تر ها فكر ميكنن خيلي لابد از خودم متشكرم و خوشبين تر ها مي گن لابد يه كار حسابي يه ايده متعالي تري رو داره جاي ديگه دنبال مي كنه..آدمهاي كم شماري كه به هر علت براشون اهميت دارم هر كدوم تو مغزشون يه سناريويي از زندگيم دارن كه هر كدومشون واسه خودش زندگاني رديفيه و هر كدوم با بقيه اونقدر شباهت داره كه من به آدري هيپبورن!
راستش هر كدوم از اين سناريوهارو هم كمي تا قسمتي زندگي مي كنم..واسه همينم به هيچ كدومشون شبيه نيستم..جور خاصي نيستم ،فقط حوصله ندارم(كه حتي اينو هم شاملو اختراع كرده.قبلا)
اين بود انشاي نافرجام من در رابطه با خواص و كاربرد هاي من در دنياي امروز.راستش اومدم بگم بي حوصله ام ديدم همه مي گن ..گفتم يه خورده چرب و شخصيش كنم..خودم نفهميدم چي گفتم!جالب اين كه ...نمي گم كه حمل بر تكبر نشه!!
حوصله نداري چيز ننويس ..اين صد بار!.

۵/۲۰/۱۳۸۴

آدميزاد يهو دوزاريش افتاد كه آره!بعد فهميد كه همچي يهو هم نبوده و كلي كش اومده و فر خورده تا يهو دلنگي افتاده..
آدميزاد در اين لحظه متوجه شد بي اون كه هدف مشخصي داشته باشه مسير مشخصي رو بكوب اومده .آدميزاد سپس نتيجه گرفت براي اينكه اين مسير رو ادامه نده صرفاً لازمه كه اين مسير رو ادامه نده..ايشان در حال حاضر در حال ادامه ندادن مسير فوق الذكر هستند..و بي اونكه هدف مشخصي داشته باشند در حال ادامه دادن مسير احتمالي ديگه اي هستند.
آدميزاد همچنين متوجه شد كه لزومي ندارد در اين خصوص به كسي توضيحي بدهد ،لذا از اين بابت احساس رضايت نسبي مي نمايد.

آدميزاده ديگه..چه توقعي داشتين پس؟

۵/۰۱/۱۳۸۴

۴/۰۴/۱۳۸۴

تصور كنيد چهره مليح جرج بوش رو تنبك زنان! و ولفويتز و چني و رامسفلد و دوستان خانم رايس رو دوره كردن و ايشون هم داره وسط باباكرم مي رقصه......البته بعد از شنيدن اخبار ايران..
اينجا هم الحمدلله اون ملتي كه كارو تموم كرده اند خوش و خرم هستند و در ايام سوگواري(فاطميه) غم دلشون سبك شده
من ياد" زندگي و ديگر هيچ" كيارستمي افتادم!..وسط اين واقعه اسف بار نيمه پر ليوان، همين رسيدن عشاق زيباروي دو طرف به وصال همديگه است...
ما هم كه ...هستيم!
ايشالّا كه گربه است؟...............................................................................اِ، نيست؟چطور؟!

۴/۰۲/۱۳۸۴

عوام فريبي يك طرف ،انفعال طرف ديگر ...و ما كه با دايي جان ناپلئون ها باهم به قهقرا مي رويم...
...مي روم سقّم را سفيد كنم و تلاش(اين بار واقعاً مذبوحانه)را ادامه دهم!

۴/۰۱/۱۳۸۴

از بين همه خبرهاي جورواجور و شايعات و شنيده ها ي دل انگيز اين روزها ،اون كه واقعاً منو وحشت زده كرده تعرض به جوادي آملي فيلسوف راست گرا ،نماينده ارسالي خميني پيش گورباچف بود.
هنوز نه به داره نه به باره..اونوقت جوادي آملي تو قم،تو مسجد،بعد نماز جماعت ،پاي منبر كتك بخوره...
حق ما نيست ولي نديده ها رو خواهيم ديد(استغفرالله!!)....

۳/۳۱/۱۳۸۴

من واقعا درك نمي كنم چرا از بين اين همه متفكر و شخصيت هاي سياسي و مشاهير حوزه هاي مختلف بعضي از مردم فقط به دايي جان ناپلئون اعتماد دارن.

-يزدي و سحابي و بهنود و نبوي هم از هاشمي حمايت كردن.
-نه اينا مي خوان اين هاشمي رو با راي بالا ببرن تو..همه اش بازيه!
-نه كه اين تئوري فقط از مخ تو مي در مي آد!باهوش! ،نابغه!، منطقي!،واقع بين!،فعال!،اميدوار!،تئوريسين من!،مبارز!عاقل !دموكرات!آزادي خواه!هوشيار ! آگاه!...آخه چي صدا كنم تو رو ؟!

۳/۲۹/۱۳۸۴

تو يه جاده نسبتاً صاف داري مي ري..بي احتياطي مي كني و ميري تو با قالي ها..حالا بايد به يه مدت توقف و يه عمل جراحي بدون بي حسي (اونم با ريسك بالا)رضايت بدي..به صرف اين كه نميري و بچه هات يتيم نشن

منطق ناقص من حكم مي كنه كه الان بايد به هاشمي راي داد..هنوز دستم قانع نشده كه اسم شريف!! ايشون رو ،روي كاغذ بنويسه و دلم رضايت نميده براي قانع كردن ديگران
مث همه راي ها ،هم ما هم بقيه دنيا معني قضايا رو مي فهميم.و اين فرصت حداقلي وجود داره كه به جاي محكوم كردن همديگه به خودمون و بقيه نشون بديم از عقل سليم برخورداريم.

ميگن در جهنم مار هايي هست كه ادم از دستشون به اژدها رضايت مي ده و اگه يه متر جلو رفتن از در جا زدن بهتره..8 سال عقب رفتن هم بهتر از 25 ساله.

فرانسوي ها البته از ما دموكرات تر هستن..دموكراسي بهتري هم دارن!از شيراك هم خوششون نمي آد..ولي پارسال روزنامه هاشون تيتر زدن:"شرم"... روزنامه هاي ما جيگرشو ندارن..شايد هم قضيه واقعا جاي خجالت نداره! و ما همينيم كه ديديم.اين كه ما همين هستيم يا نه رو به سهم خودم با تواناييم در قانع كردن دستم به نوشتن اسم اين جناب روي كاغذ مي سنجم...و راستش اين احتمال رو مي دم كه ما همين باشيم..اما باز به نوبه خودم اقلا دوس ندارم كه همين باشيم..چي شد!!

اگه احساساتي نباشم بايد بگم با رفسنجاني شانس بهتر-يا كم بدتر-ي براي ادامه حيات روش زندگي و طرز فكر آدم هاي مث من (و شايد شما)وجود داره..اكثرا هم موافقن با اين نظر ..منتهي اينكه ما دل اين رو داريم كه به اين بابا راي بديم-و پر و پيمون هم بديم-توضيح نهايي رو در مورد ما-ما ايرانيها!-مي ده.

پ.ن:من آقاي هاشمي رو "عالي جناب" با تمام اوصافش مي دونم..(اخيرا فهميده ام تندرو حساب مي شيم ظاهراً-از اون چيزي هم كه نوشتم مي ترسم واقعاً)و اونچه در اين تريبون ده نفره گفتم با اين فرض نوشته شده و ترديدي در نوع گلي كه ايشون به سر امثال بنده (شايد شما) مي زنن ندارم..بي تعارف از اين كه حرفهايي كه زدم به نظرم درست ميان متعجب و قلبا شرمنده ام
...اين آقاي خاتمي بلاكش الان تو چه حال و هواييه؟

۳/۲۸/۱۳۸۴

فوتبال و انتخابات و غيره...
يه دوستي كه راي نمي داد حرف قشنگي مي زد(كه من براي قانع كردن ملت به راي دادن ازش استفاده مي كردم!)مي گفت تو انگليس يارو كه شوت مي زنه از يه متري دروازه مي ره بيرون ملت براش دست مي زنن...تو ايران بهش فحش خوار مادر ميدن..انگار نه انگار كه تو يه تيم هستن..انگار نه انگار كه يارو بهترين بازيكن تيمه..انگار نه انگار كه طرف شوت رو به قصد اوت نزده..
الان دارن خورده خورده نتايج رو اعلام مي كنن..تكليف هم روشنه
هي ميان مي گن شايستگي فوتبال ايران بيشتر از اين حرفاس..مي گفتن اگه با اين برانكوي خرشانس بريم جام جهاني فوتبالمون عقب مي افته ..كاش ببازه به اردن كه تكليف يه سره شه يه مربي برزيلي بياريم كه به سبك بازيمون بخوره
اغلب كسايي كه راي ندادن به اين حرفاي فوتبالي مي خندن...و به نظرشون نمي آد كه بابا آدم بحرين رو اگه به جاي شيش هيچ ،يك هيچ بزنه ،از باختن بهتره
دوستان تحريم كننده(منظورم كساييه كه راي ندادن رو چيزي بيش از استفاده از حق و يه جور عمل موثر-و مفيد-سياسي مي دونن)اكثرا آدم هاي تحصيل كرده و فهميده اي هستن..فرق بين آرا و گرايشهاي سياسي راي دهنده هاي به معين و اونا رو بايد با ذره بين پيدا كني(در مورد اون جمع ماهواره اي حرف نمي زنم)واقعا اگه راي مي دادن هم شايد نتيجه بازي تغيير نمي كرد.غريب به اتفاقشون هم در مجامع عمومي فحش خوار مادر نميدن..مودبن.
اگر هم معين راي نياورده و ..تقصير اونا نيس..اونايي كه من مي شناسم هيچ كدوم، بچه هاشون رو به دليل بيست نگرفتن كتك نمي زنن...
خسته ان خب..مي گن چقدر بين بد و بدتر يكي رو انتخاب كنيم؟انگار روساي جمهور ساير كشورها همه جزو اساطير و ائمه اطهارو..و ساير مردم دنيا دائما بين گاندي و ماندلا دو به شكن!
ولي باشه !چه خياليه؟ بازي كه تموم نشده..صد ساله !اينم روش..
يه آقاي محترمي گفته بچه هامون ميگن ما هم مث ملت زمان امير كبير و مصدق بوديم...
من كه موافق نيستم.
اولاً ما اين دفعه نه بي سواد و بي فرهنگ بوديم،نه زور بالا سرمون بود...ثانياً اون كسايي كه ايشون بهشون اشاره كردن همه مردن ما ..زنده ايم هنوز!

پ.ن:يه دوستي در اومد كه :اي راي دهنده ها ! راحت شدين نظام رو تثبيت كردين؟!...فرا فكني چيز خوبيه.

۳/۱۲/۱۳۸۴

آقا اين كامنت هاي ما به نظرت كجان خشي جان؟ می دونی؟ نمی دونی؟ چی؟!

۳/۱۰/۱۳۸۴

...خب الحمدلله كه انتخابات نزديكه و سوژه براي جماعت بلاگر-كه براي جميع آحاد ملت- فراهم شده..
الحق هم اين كانديداها هيچ حسني اگه نداشته باشن-كه دارن-اقلكم سوژه هاي رديفي هستن...
شما راي ميدين؟
اگر جوابتون منفي هم هست مهم نيس..به هر حال انتخابات موضوع مهميه و من ميدونم كه دلتون براي آينده وطن مث گنجيشك مي تپه..در همين راستا من يه پيشنهادي دارم كه ذيلا عنوان مي كنم:
"جايزه بزرگ رياست جمهوري"
هدف:
1- هدايت علايق شما
2-جذاب تر كردن فرايند انتخابات
3-كسب رزق حلال
4-تحليل پيش بيني هاي عمومي
5-پيشگيري از بروز عارضه "ديدي گفتم" و "من مي دونستم" حاد در شركت كنندگان
شرح مختصر:
1-شركت كنندگان-پس از پرداخت وجه شركت در مسابقه-نسبت به پيش بيني موارد زير اقدام مي نمايند:
-تعداد شركت كنندگان
-برنده انتخابات
-سهم هر يك از كانديداها(درصد)
2-ورود اطلاعات وطبقه بندي
3-اعلام برخط_آنلاين- نتايج پيش بيني ها
4-صبر(تا زمان اعلام نتايج)
5-رتبه بندي شركت كنندگان
6-اعلام نفرات برتر و اهداي جايزه
نكات تكميلي:
شما مي توانيد در مسابقات جانبي(رايگان) خوشتيپ ترين نامزد،روراست ترين نامزد،راست ترين نامزد،برتر ترين پوستر تبليغاتي،مضحك ترين اظهار نظر و ... شركت نماييد
اين تارنما از همكاري كليه افراد علاقه مند كه حاضر به مشاركت در اجراي آن-با يا بدون اطلاع اين حقير- باشند استقبال مي نمايد
"توجه فرماييد:"
انتخابات و سرگرمي هر دومسائل بسيار مهمي هستند لذا پيشنهاد بنده را جدي بگيريد و شرط بندي روي انتخابات هم با توجه به شباهت تام و تمامي كه با اسب سواري و تير اندازي دارد علي الاصول از لحاظ شرعي محل اشكال نمي باشد.
با تشكر و تقديم احترام.

خيلي خوب(يا خِيله خُب!)
من يه آدم مستقلم..خودمو بي اراده و تسليم شرايط نمي دونم..اعتقاد ندارم اين كه وضعيتم بحرانيه تقصير بقيه اس..مسئوليت همه مسائلم رو خودم راساً به عهده مي گيرم..آينده و مسير فعلي زندگيم رو صد در صد تابع مستقيم تصميم هايي كه مي گيرم مي بينم..و ديگران رو به خاطر بلاهايي كه سرم مياد شماتت نمي كنم ..بي تعارف مي گم دلم نمي خواد دائماً نقش قرباني رو بازي كنم..

فقط شما هم ديگه لطف كن و اين چاقو رو از بيخ گلوم وردار بذار كنار.
--
يه ضرب المثل چيني ميگه:"مواظب آرزو كردنت باش ..چون ممكنه برآورده شه"
كسي چه مي دونه حالا اين قضيه واقعاً چينيه يا نه اما به هر حال جالبه.. اين مطلبو تو يه فيلم از رابرت دونيرو شنيدم..اون طور جدي كه ايشون موضوع رو مطرح كردن ، بعيد ميدونم غلط باشه.
--
روزي كه بين"ترسو مُرد" و "احتياط شرط عقل است"درون مغزت آتش بس اعلام كني، يوم الله است!
برقراري صلح بين ساير اصول متناقض داخل مخت كه كار حضرت فيله ..اگر هم سالي بياد كه اين ماجرا اتفاق بيفته لابد "عام الفيل"ه!
"آمل فيل" به كسي مي گن كه شهر آمل رو خيلي دوس داره..محض اطلاع.
--
كل كل،تعارف،رودربايستي،ادب ،دلسوزي،ترس،بدهي،اجبار،..انگيزه ديگه اي هم داري؟.. مثلا تمايل؟!

--
"آدم از يه سوراخ دوبار گزيده نميشه"
معلوم نيس با اين حرف آدمو زير سوال مي برن يا سوراخو!
--
زير شمد خودشو به خواب مي زنه تا باباهه بخوابه ..بعد پاشه بره دنبال بازيش...چهل ساله داره همين كارو با همه تكرار مي كنه.
--
مخالف تغيير و پيشرفت تو نيستم..منتهي به دلايل تخمي جهتشون رو من بايد تعيين كنم..

۲/۱۵/۱۳۸۴


""چارده پونزده سالم بود..عشقم اين بود كه برم يه نون سنگك بگيرم از اين سر قم بكوبم برم تا اون سر قم بيت حاج آقا ...بعد اون پيرمرد با يه حالت نوراني دستش رو بذاره رو سرم و با صداي لرزونش بگه: ((پسرم..خدا..خدا..خدا..خدا))..تمام هفته بعدش من واسه خودم خوش و سرمست از اين ماجرا مي پلكيدم و رو پام بند نبودم.."
بعدش هم سيگاري رو كه بادقّت ترياك روش ماليده بود روشن كرد "عجب الاغي بودم ،واقعاً."

۲/۱۴/۱۳۸۴


نوشتن،
فقط يه حقيقت وجود داره كه از پيچيده ترين روايات خلاقه نويسنده ها ي بزرگ و غول آسا بگير و بيا تا چرند ترين پاورقي هاي نشريات زرد ازش حرف مي زنن..همه شون هم راس ميگن..فكرشو كه ميكني، روايت كافكا و كوندرا و پروست همون قدر نزديك به حقيقته كه ر.اعتمادي و دانيل استيل و فهيمه رحيمي..(قبول مي كنم كه درك درستي از ادبيات ندارم!)همه پيچيدگيهاي روانكاوانه يه جورايي مث همه تفسيرهاي خاله زنكي مي مونن..موضوع اينه كه تو فضايي كه هستن جواب مي دن و مخاطب رو قانع مي كنن(يا نمي كنن)
مشكل وقتي بروز ميكنه كه تو يه توجيه خيلي ر.اعتمادي واري از يه پديده مي كني و طرف مقابل جويس وار جواب مي ده(و بر عكس)..براي مجاب كردن حريف لازمه طرفين به يه زبون حرف بزنن ولي طبيعي هم هست هركسي اون زبوني رو كه بهش مسلط تره ترجيح بده..و بحث الي الابد ادامه پيدا ميكنه..يا اينكه يه جايي آقاي پروست به شكل مبتذلي ميدونو خالي مي كنه يا خانوم رحيمي از دستش دچار ياس فلسفي ميشه..
نوشتن ،
لذتي مث نوشتن درباره چيزايي كه ازشون هيچي نمي فهمي وجود نداره

۲/۰۹/۱۳۸۴

۲/۰۱/۱۳۸۴


رفتم آرشيوم رو نگاه كردم يك كاره ..قريب سه ساله در اين دكون بازه و حالا كه نگاه مي كنم مي بينم همه مطالب توش رو مي تونستم الان-همين الان كه در خدمت شمام-نوشته باشم..از اين كه انقدر طرز فكرم،احساساتم،موقعيتم،علائق و نياز هام ثابت موندن يه جورايي زهره ترك شدم..فكر مي كردم چقدر همه چي كهنه و بلاموضوع به نظرم برسه ولي ديدم آب از آب تكون نخورده و ما همچنان همان آقايي هستيم كه بوديم..كه چيز غريبيه در نگاه اول ..ولي يك كم كه فكرشو مي كنم مي بينم بايد هم همين توقع رو مي داشتم.
خيلي مواظبم كه يه وقت سهواٌ از دهنم در نره و بگم:"ديگه واقعاٌ خسته شدم"چون بي نهايت لوس و تكراريه.

۱/۲۵/۱۳۸۴

ما ..برگشتيم...و هنوز نمي دانيم كه اين آهو ها... بالاخره كجا ميروند؟!

همه چي همچين باهم قاطي شده بود كه سر و تهم رو ازهم تشخيص نمي دادم..با عجله سوار شدم و دنده عقب از زير داربست اومدم بيرون..از برنامه جا مونده بودم و اين دفعه اصلا حوصله تاخير نداشتم(بعدا فهميدم كه جاي ديگه اي قرار مهم تري داشتم كه كلا يادم رفته بود).داشتم پياده مي شدم كه در پاركينگ رو ببندم..كارگرا با سر-و لبخند زنان- به ماشينم اشاره مي كردن ..رو شيشه جايي كه اونا نشون مي دادن افتاده بود..لابد سه روزي از مردنش ميگذشت..بدون زخم ،با چشماي بسته و پاهاي جمع شده دراز به دراز رو برف پاك كن ولو شده بود..رفتم از تو خونه يه كيسه آوردم و گذاشتمش توش و درش رو هم سفت بستم..بعد هم چپوندمش لاي زباله ها و راه افتادم كه برم...اينم كه مي بيني جريان رو تعريف كردم به اين خاطره كه جالب ترين ماجراي امروز بود و الا در اين كه باقي روزم از نفله شدن يه كفتر احتمالا مريض،اسف بارتره شكي نيست.