۳/۲۹/۱۳۸۴

...اين آقاي خاتمي بلاكش الان تو چه حال و هواييه؟

۳/۲۸/۱۳۸۴

فوتبال و انتخابات و غيره...
يه دوستي كه راي نمي داد حرف قشنگي مي زد(كه من براي قانع كردن ملت به راي دادن ازش استفاده مي كردم!)مي گفت تو انگليس يارو كه شوت مي زنه از يه متري دروازه مي ره بيرون ملت براش دست مي زنن...تو ايران بهش فحش خوار مادر ميدن..انگار نه انگار كه تو يه تيم هستن..انگار نه انگار كه يارو بهترين بازيكن تيمه..انگار نه انگار كه طرف شوت رو به قصد اوت نزده..
الان دارن خورده خورده نتايج رو اعلام مي كنن..تكليف هم روشنه
هي ميان مي گن شايستگي فوتبال ايران بيشتر از اين حرفاس..مي گفتن اگه با اين برانكوي خرشانس بريم جام جهاني فوتبالمون عقب مي افته ..كاش ببازه به اردن كه تكليف يه سره شه يه مربي برزيلي بياريم كه به سبك بازيمون بخوره
اغلب كسايي كه راي ندادن به اين حرفاي فوتبالي مي خندن...و به نظرشون نمي آد كه بابا آدم بحرين رو اگه به جاي شيش هيچ ،يك هيچ بزنه ،از باختن بهتره
دوستان تحريم كننده(منظورم كساييه كه راي ندادن رو چيزي بيش از استفاده از حق و يه جور عمل موثر-و مفيد-سياسي مي دونن)اكثرا آدم هاي تحصيل كرده و فهميده اي هستن..فرق بين آرا و گرايشهاي سياسي راي دهنده هاي به معين و اونا رو بايد با ذره بين پيدا كني(در مورد اون جمع ماهواره اي حرف نمي زنم)واقعا اگه راي مي دادن هم شايد نتيجه بازي تغيير نمي كرد.غريب به اتفاقشون هم در مجامع عمومي فحش خوار مادر نميدن..مودبن.
اگر هم معين راي نياورده و ..تقصير اونا نيس..اونايي كه من مي شناسم هيچ كدوم، بچه هاشون رو به دليل بيست نگرفتن كتك نمي زنن...
خسته ان خب..مي گن چقدر بين بد و بدتر يكي رو انتخاب كنيم؟انگار روساي جمهور ساير كشورها همه جزو اساطير و ائمه اطهارو..و ساير مردم دنيا دائما بين گاندي و ماندلا دو به شكن!
ولي باشه !چه خياليه؟ بازي كه تموم نشده..صد ساله !اينم روش..
يه آقاي محترمي گفته بچه هامون ميگن ما هم مث ملت زمان امير كبير و مصدق بوديم...
من كه موافق نيستم.
اولاً ما اين دفعه نه بي سواد و بي فرهنگ بوديم،نه زور بالا سرمون بود...ثانياً اون كسايي كه ايشون بهشون اشاره كردن همه مردن ما ..زنده ايم هنوز!

پ.ن:يه دوستي در اومد كه :اي راي دهنده ها ! راحت شدين نظام رو تثبيت كردين؟!...فرا فكني چيز خوبيه.

۳/۱۲/۱۳۸۴

آقا اين كامنت هاي ما به نظرت كجان خشي جان؟ می دونی؟ نمی دونی؟ چی؟!

۳/۱۰/۱۳۸۴

...خب الحمدلله كه انتخابات نزديكه و سوژه براي جماعت بلاگر-كه براي جميع آحاد ملت- فراهم شده..
الحق هم اين كانديداها هيچ حسني اگه نداشته باشن-كه دارن-اقلكم سوژه هاي رديفي هستن...
شما راي ميدين؟
اگر جوابتون منفي هم هست مهم نيس..به هر حال انتخابات موضوع مهميه و من ميدونم كه دلتون براي آينده وطن مث گنجيشك مي تپه..در همين راستا من يه پيشنهادي دارم كه ذيلا عنوان مي كنم:
"جايزه بزرگ رياست جمهوري"
هدف:
1- هدايت علايق شما
2-جذاب تر كردن فرايند انتخابات
3-كسب رزق حلال
4-تحليل پيش بيني هاي عمومي
5-پيشگيري از بروز عارضه "ديدي گفتم" و "من مي دونستم" حاد در شركت كنندگان
شرح مختصر:
1-شركت كنندگان-پس از پرداخت وجه شركت در مسابقه-نسبت به پيش بيني موارد زير اقدام مي نمايند:
-تعداد شركت كنندگان
-برنده انتخابات
-سهم هر يك از كانديداها(درصد)
2-ورود اطلاعات وطبقه بندي
3-اعلام برخط_آنلاين- نتايج پيش بيني ها
4-صبر(تا زمان اعلام نتايج)
5-رتبه بندي شركت كنندگان
6-اعلام نفرات برتر و اهداي جايزه
نكات تكميلي:
شما مي توانيد در مسابقات جانبي(رايگان) خوشتيپ ترين نامزد،روراست ترين نامزد،راست ترين نامزد،برتر ترين پوستر تبليغاتي،مضحك ترين اظهار نظر و ... شركت نماييد
اين تارنما از همكاري كليه افراد علاقه مند كه حاضر به مشاركت در اجراي آن-با يا بدون اطلاع اين حقير- باشند استقبال مي نمايد
"توجه فرماييد:"
انتخابات و سرگرمي هر دومسائل بسيار مهمي هستند لذا پيشنهاد بنده را جدي بگيريد و شرط بندي روي انتخابات هم با توجه به شباهت تام و تمامي كه با اسب سواري و تير اندازي دارد علي الاصول از لحاظ شرعي محل اشكال نمي باشد.
با تشكر و تقديم احترام.

خيلي خوب(يا خِيله خُب!)
من يه آدم مستقلم..خودمو بي اراده و تسليم شرايط نمي دونم..اعتقاد ندارم اين كه وضعيتم بحرانيه تقصير بقيه اس..مسئوليت همه مسائلم رو خودم راساً به عهده مي گيرم..آينده و مسير فعلي زندگيم رو صد در صد تابع مستقيم تصميم هايي كه مي گيرم مي بينم..و ديگران رو به خاطر بلاهايي كه سرم مياد شماتت نمي كنم ..بي تعارف مي گم دلم نمي خواد دائماً نقش قرباني رو بازي كنم..

فقط شما هم ديگه لطف كن و اين چاقو رو از بيخ گلوم وردار بذار كنار.
--
يه ضرب المثل چيني ميگه:"مواظب آرزو كردنت باش ..چون ممكنه برآورده شه"
كسي چه مي دونه حالا اين قضيه واقعاً چينيه يا نه اما به هر حال جالبه.. اين مطلبو تو يه فيلم از رابرت دونيرو شنيدم..اون طور جدي كه ايشون موضوع رو مطرح كردن ، بعيد ميدونم غلط باشه.
--
روزي كه بين"ترسو مُرد" و "احتياط شرط عقل است"درون مغزت آتش بس اعلام كني، يوم الله است!
برقراري صلح بين ساير اصول متناقض داخل مخت كه كار حضرت فيله ..اگر هم سالي بياد كه اين ماجرا اتفاق بيفته لابد "عام الفيل"ه!
"آمل فيل" به كسي مي گن كه شهر آمل رو خيلي دوس داره..محض اطلاع.
--
كل كل،تعارف،رودربايستي،ادب ،دلسوزي،ترس،بدهي،اجبار،..انگيزه ديگه اي هم داري؟.. مثلا تمايل؟!

--
"آدم از يه سوراخ دوبار گزيده نميشه"
معلوم نيس با اين حرف آدمو زير سوال مي برن يا سوراخو!
--
زير شمد خودشو به خواب مي زنه تا باباهه بخوابه ..بعد پاشه بره دنبال بازيش...چهل ساله داره همين كارو با همه تكرار مي كنه.
--
مخالف تغيير و پيشرفت تو نيستم..منتهي به دلايل تخمي جهتشون رو من بايد تعيين كنم..

۲/۱۵/۱۳۸۴


""چارده پونزده سالم بود..عشقم اين بود كه برم يه نون سنگك بگيرم از اين سر قم بكوبم برم تا اون سر قم بيت حاج آقا ...بعد اون پيرمرد با يه حالت نوراني دستش رو بذاره رو سرم و با صداي لرزونش بگه: ((پسرم..خدا..خدا..خدا..خدا))..تمام هفته بعدش من واسه خودم خوش و سرمست از اين ماجرا مي پلكيدم و رو پام بند نبودم.."
بعدش هم سيگاري رو كه بادقّت ترياك روش ماليده بود روشن كرد "عجب الاغي بودم ،واقعاً."

۲/۱۴/۱۳۸۴


نوشتن،
فقط يه حقيقت وجود داره كه از پيچيده ترين روايات خلاقه نويسنده ها ي بزرگ و غول آسا بگير و بيا تا چرند ترين پاورقي هاي نشريات زرد ازش حرف مي زنن..همه شون هم راس ميگن..فكرشو كه ميكني، روايت كافكا و كوندرا و پروست همون قدر نزديك به حقيقته كه ر.اعتمادي و دانيل استيل و فهيمه رحيمي..(قبول مي كنم كه درك درستي از ادبيات ندارم!)همه پيچيدگيهاي روانكاوانه يه جورايي مث همه تفسيرهاي خاله زنكي مي مونن..موضوع اينه كه تو فضايي كه هستن جواب مي دن و مخاطب رو قانع مي كنن(يا نمي كنن)
مشكل وقتي بروز ميكنه كه تو يه توجيه خيلي ر.اعتمادي واري از يه پديده مي كني و طرف مقابل جويس وار جواب مي ده(و بر عكس)..براي مجاب كردن حريف لازمه طرفين به يه زبون حرف بزنن ولي طبيعي هم هست هركسي اون زبوني رو كه بهش مسلط تره ترجيح بده..و بحث الي الابد ادامه پيدا ميكنه..يا اينكه يه جايي آقاي پروست به شكل مبتذلي ميدونو خالي مي كنه يا خانوم رحيمي از دستش دچار ياس فلسفي ميشه..
نوشتن ،
لذتي مث نوشتن درباره چيزايي كه ازشون هيچي نمي فهمي وجود نداره

۲/۰۹/۱۳۸۴

۲/۰۱/۱۳۸۴


رفتم آرشيوم رو نگاه كردم يك كاره ..قريب سه ساله در اين دكون بازه و حالا كه نگاه مي كنم مي بينم همه مطالب توش رو مي تونستم الان-همين الان كه در خدمت شمام-نوشته باشم..از اين كه انقدر طرز فكرم،احساساتم،موقعيتم،علائق و نياز هام ثابت موندن يه جورايي زهره ترك شدم..فكر مي كردم چقدر همه چي كهنه و بلاموضوع به نظرم برسه ولي ديدم آب از آب تكون نخورده و ما همچنان همان آقايي هستيم كه بوديم..كه چيز غريبيه در نگاه اول ..ولي يك كم كه فكرشو مي كنم مي بينم بايد هم همين توقع رو مي داشتم.
خيلي مواظبم كه يه وقت سهواٌ از دهنم در نره و بگم:"ديگه واقعاٌ خسته شدم"چون بي نهايت لوس و تكراريه.

۱/۲۵/۱۳۸۴

ما ..برگشتيم...و هنوز نمي دانيم كه اين آهو ها... بالاخره كجا ميروند؟!

همه چي همچين باهم قاطي شده بود كه سر و تهم رو ازهم تشخيص نمي دادم..با عجله سوار شدم و دنده عقب از زير داربست اومدم بيرون..از برنامه جا مونده بودم و اين دفعه اصلا حوصله تاخير نداشتم(بعدا فهميدم كه جاي ديگه اي قرار مهم تري داشتم كه كلا يادم رفته بود).داشتم پياده مي شدم كه در پاركينگ رو ببندم..كارگرا با سر-و لبخند زنان- به ماشينم اشاره مي كردن ..رو شيشه جايي كه اونا نشون مي دادن افتاده بود..لابد سه روزي از مردنش ميگذشت..بدون زخم ،با چشماي بسته و پاهاي جمع شده دراز به دراز رو برف پاك كن ولو شده بود..رفتم از تو خونه يه كيسه آوردم و گذاشتمش توش و درش رو هم سفت بستم..بعد هم چپوندمش لاي زباله ها و راه افتادم كه برم...اينم كه مي بيني جريان رو تعريف كردم به اين خاطره كه جالب ترين ماجراي امروز بود و الا در اين كه باقي روزم از نفله شدن يه كفتر احتمالا مريض،اسف بارتره شكي نيست.

۹/۲۵/۱۳۸۳

قضيه نماي بچه تهرون به شرح زير ايفاد مي گردد

اون كه شاسّيش يُهو جا خورده، منم..............بچّه تهرون كه كم اُوُرده، منم
قفل و شيش گير مرام و معرفت.....................كسي مردياشو نشْمرده ،منم
اون كه فحش و طعنه از رِفيق و زيد..........خورده و به روش نياوُرده، منم
اون كه از ابر و مه و باد و فلك.....................الكي يه پا دو پا خورده ،منم
اون كه از شدّتِ لطف و كَرَمِت ....................تو بميري گفتي و مرده، منم
جماعت يا ميشْكونن يا ميشْكَنَن................اون كه نشكسته و تا خورده ،منم
اون كه تو بندر و چاباهار و يزد...............رشتي و ترك و لر و كُرده، منم
عكس كس خلاي افسرده نما...........................خل خلي نماي افسرده ،منم
وسط لاف و چُسي و كركري........................قاپو ريخته و بز اُوُرده ،منم
مات و ماسيده و انگشت به فلان..................له و ساندويچ و واخورده، منم
عين نيسان چپي ،قناص و كج........................اصل خرزهره پژمرده ،منم
گنده لات صنّاري ، گوزِ بزرگ.......................آبِروشو پشه هم برده ،منم
اون كه شاسّيش ديگه جا خورده منم...............بچّه تهرون كه كم اُوُرده ،منم
.....منظور حاجيت نيس البت.

۹/۱۲/۱۳۸۳

اين قدر خودمونو به خنگي زديم كه آخرش ادي بد بدو به!

"حسرت نخورم به حال آن مرداب
كآرام درون دشت شب خفته است
دريايم و نيست باكم از طوفان
دريا همه عمر خوابش آشفته است"

شعرا!....اين جماعت حساس!!
نمي دونست داره سيزيف وار بار هستي رو بدوش مي كشه..يا ........فقط داره دهنش گاييده ميشه.