۵/۱۷/۱۳۸۱

مثل كنياك است نوجواني ما...
تند و تلخ و دير گير....
بعد ده سال يادمان مي افتد..
غلط هاي كرده..غلط هاي ناكرده..
..ميگن زندگي مث جنگه..درست..تو، اما سرباز يا فرمانده نيستي...
يه بچه آباداني سياه وزوزي هستي كه 10 سال بعد جنگ داري واسه خودت كس كلك بازي در مياري..و يهو پاتو ميذاري رو يه مين لاكردار..
يادآوري:رفاقت چيز خوبيه ،فقط ضخامتش گاهي اذيت مي كنه.
پرسش :از دوازده سال آموزش مستمر ديني و تحصيل بيست و چند واحد آموزه هاي معرفتي تكميلي وبمباران دايمي اطلاعات مذهبي و بالندگي در فضاي معنوي جمهوري اسلامي چه مي آموزيم؟..........پاسخ: يك:استفاده از مذهب به جاي ماشين حساب براي حل مسايل عمل درستي نيست.....دو: اگر بيست سال پيوسته در مورد يك موضوع صحبت شود احتمالا اشكالات آن نيز معلوم مي شوند......سه :آموزش مذهبي بهترين روش بي دين كردن انسانها در جهان امروز! مي باشد(ر.ك.فارغ التحصيلان مدارس مفيد،كمال،حقاني!و غيره).....چهار: آلوده ترين معتاد ها هم در يك موقعيت خاص به مضرات افيون پي مي برند:over dose!....پنج:اسلام هيچ عيبي ندارد،اشكال از مسلماني((همه))ابنا آدم است...........شش:در ذوب آهن كارگري رو ديدم كه كنار يك ماشين تراش غول آساي در حال كار تخت خوابيده بود..گوش مصونيت پيدا ميكند!

۵/۱۶/۱۳۸۱

..دقيقا از كدوم لحظه خاص من به نظرت ((ان)) ميام؟(يا بالعكس)..چه حادثه ويژه اي بايد اتفاق بيفته؟...ما كه انقدر قاطي هستيم دقيقا از چه موقعي ديگه حوصله همو نداريم؟...اگه بخوايم روابطمون رديف بمونه چيكار مي كنيم؟....اگه بخوايم مث آدم ،بدون تبديل به ((ان)) شدن طرفين ،همديگه رو نبينيم چيكار ميكنيم؟....مبتذله؟!برنامه روزانه چندين ساله مون هميناس......من كه شخصا يه جواب قانع كننده هم برا هيچكدومشون ندارم!

۵/۱۵/۱۳۸۱

از چيكه : ((● عشق من!
خودت مي دوني که چقدر دوستت دارم. پس مي ذارمت يخچال که خراب نشي. انقدر نمي خورمت تا تصوير لذت خوردنت هميشه باهام باشه. در يخچال رو هم قفل مي کنم. نمي ذارم دست هيشکي بهت برسه.
اينطوري ديگه هميشه هستي.
من خيلي خوشحالم. توچي؟
از تو يخچال صداي سر تکون دادن مياد....
پس اونم خوشحاله.))
اكبر سردوزامي ،خواندن دارد.
.....يه بحث عتيقه:..كميته چي ها و بسيجي هاي تو خيابونو اغلب با پليس سركوبگر حكومتهاي ديكتاتوري مقايسه مي كردن..مقايسه درستي نبود به نظرم..چون اون ((پليس سركوبگر ))در جهت تامين اهداف حكومت مربوطه و حسب دستور عمل مي كنن(مگر اينكه كودتا كنن!)..ولي اينجا قضيه فرق مي كرد..اين جماعت ما ساختارشون بيشتر مث گروه هاي چريكي ضد حكومت بود و ويژگي هاي اونا رو داشتن..عموما فرماتده گروه(حاجي يا سيد!) تصميم مي گيرد چي درست است و عموما بالا ترين رده فرماندهي خود اوست..و لزوما همه هم به حرفش گوش نمي كنن..ديگه حال تايپ كردن ندارم پس خلاصه مي كنم: ..((ما مخترع اولين پليس آنارتيك دنيا هستيم!...))
...چند وقت پيش نشستيم سراتگشتي حساب كرديم اگه هيشكي تو مملكت كار نكنه چقدر به نفع اقتصاد ملي ميشه..امام يه چيزي ميدونست كه ميگفت پول نفتو مياريم در خونه ها مي ديم..........قضيه شوخي و خنده بود ولي شواهد يه جورايي اين قضيه رو تاييد ميكنه متاسفانه...
اين جماعت نهضت آزادي..كاري به اون بحثاي سياسي معمول و غيره ندارم..در مورد عقايدشون هم حرفي براي گفتن ندارم..ولي همين جوري، خاله زنكي ،كه نگاشون مي كني ميبيني چه آدمهاي ويژه اي هستن(بايد قبول كنيم كه از 76 به بعد اغلب تظاهر كرديم وجود ندارن!).. تحصيل كرده..تميز..متعهد به اين قانون اساسي متناقض..مسلمون، جنتلمن..يه پارچه آقا!
.....ميدوني چرا هميشه متهمن به وابستگي؟..راستش اين كه تو صحنه سياسي ايران چارتا آدم اين تيپي هم وجود داشته باشن ،اصلا با عقل جور در نمياد !!

۵/۱۴/۱۳۸۱

...همه دارن زن مي گيرن..انگار اگه نجنبن تموم ميشه..تو همين تابستون 11 تفر، فقط از دوستاي خودم....ظاهرا فصل جفت گيريه!...
سه تا از رفقاي متولد دهه 40 بهم ميگن ((الان اينجوريه..10 سال ديگه تا بپرسي از فلاني چه خبر :طلاق گرفتن..يه دختر 5 ساله هم دارن))
...اما من نظرم اينه كه بچه هاي دوره ما از رفقاي دهه 40 نرخ طلاق كمتري خواهند داشت...تفسير سياسيش اينه كه اونا مال دوره انقلابن ،اينا مال دوره اصلاحات!...................
.................خلاصه همين ..تا مي گي از فلاني چه خبر ...يا رفته ايران خودرو! يا زن گرفته (يا هر دو!)
چرا مسابقات شطرنج زنان و مردان جداگانه برگزار ميشود؟

۵/۱۲/۱۳۸۱

روزي صد بار از خودت مي پرسي اين مملكت چه جوري مي چرخه؟..روزي 50 بار در اينكه اصلا مي چرخه يا نه شك ميكني..روزي 10 بار همه (از جمله تو)ميگن به من چه!
فكر مي كردم اگه ايرانياي ((بيرون))با استفاده از امكانات! و واقعيات كشور هاي ميزبان بتونن قشنگ دموكراتيك فكر كردنو ياد بگيرن ..چه پتانسيلي ايجاد ميكنن براي تغيير..جلايي پور همچين آدميه به نظر من (اگه الزامات و الهامات! ميهن اسلامي بهش نسازه!)...اما نميدونم چرا بعضيا از دموكراسي همين يه جمله رو سوغات ميارن:((اونجا ميگي من ماليات ميدم پس از همه طلبكارم))(نقل به مضمون!).....حالا چي شد كه اينا رو ميگم:..ضيا آتاباي داشت حرف ميزد..لحنش منو ياد آدماي جالبي نمي انداخت(آدمايي مث سعيد خان دانشگامون،جهت اطلاع دوستان!!..و بعضي سعيداي ديگه كه همه ميشناسن!!)....متاسفانه فقط بحث همين يه نفر نيست ..راستش به نظرم اجداد مبارزين مشروطه هم از اينا دموكرات تر بودن...چه قياس مع الفارقي واقعا...

۵/۱۱/۱۳۸۱

گاهي يه خورده تنهايي كم موهبتي نيست..ميطلبه..دو دقيقه بدون همه..ميدونم كه ظاهر قضيه يه كم غير اخلاقيه..اما خوبه گاهي بدوني كه همه،همه آدم حسابي ها و عوضي ها، خوابيدن..هيشكي زنگ نميزنه،واسه هيشكي،هيشكي، مهم نيس چه غلطي مي كني..چون((همه))خوابن....نيم ساعت پيش بچه ها رو رسونده بودم،داشتم مي اومدم خونه..ولي احساس نميكردم تنهام..انگار يكي تو ماشين باشه...يادم كه اومد فردا (يا امروز!) جمعه است و همه هم خوابن،رستگار دو عالم شدم!...من قدر شادي هاي كوچك را ميدانم،لابد.............................................................................................

ولش كن،..يه مطلب بي ربط:...من بهش مي گم ((سندرم بادمجون بم))..ديدي آدم كم كم به بعضي چيزا مصونيت پيدا ميكنه؟..مي بيني (نه اينكه بخواي ،يا مثلا به اين نتيجه برسي،فقط مي بيني)كه ديگه بعضي چيزا بهت كارگر نيست..بعضي ژست ها رو ديگه نمي بيني ،حرفا رو نمي شنوي،اصلا نسبت به بعضي ((عمل))ها هيچ عكس العملي نداري..شايد اين از علايم(يا عوارض)يه جور بلوغ(يا پيري!)باشه..نمي خوام حكم بدم،چون قاضي نيستم،اما احساس مثبتي نسبت به كل اين قضيه ندارم..مصونيت بيشتر،انعطاف بيشتر،بقاي بيشتر،..مث سوسك:سفت وانعطاف پذير و پراگماتيك!..و البته بي خاصيت