12/15/2004

قضيه نماي بچه تهرون به شرح زير ايفاد مي گردد

اون كه شاسّيش يُهو جا خورده، منم..............بچّه تهرون كه كم اُوُرده، منم
قفل و شيش گير مرام و معرفت.....................كسي مردياشو نشْمرده ،منم
اون كه فحش و طعنه از رِفيق و زيد..........خورده و به روش نياوُرده، منم
اون كه از ابر و مه و باد و فلك.....................الكي يه پا دو پا خورده ،منم
اون كه از شدّتِ لطف و كَرَمِت ....................تو بميري گفتي و مرده، منم
جماعت يا ميشْكونن يا ميشْكَنَن................اون كه نشكسته و تا خورده ،منم
اون كه تو بندر و چاباهار و يزد...............رشتي و ترك و لر و كُرده، منم
عكس كس خلاي افسرده نما...........................خل خلي نماي افسرده ،منم
وسط لاف و چُسي و كركري........................قاپو ريخته و بز اُوُرده ،منم
مات و ماسيده و انگشت به فلان..................له و ساندويچ و واخورده، منم
عين نيسان چپي ،قناص و كج........................اصل خرزهره پژمرده ،منم
گنده لات صنّاري ، گوزِ بزرگ.......................آبِروشو پشه هم برده ،منم
اون كه شاسّيش ديگه جا خورده منم...............بچّه تهرون كه كم اُوُرده ،منم
.....منظور حاجيت نيس البت.

12/02/2004

اين قدر خودمونو به خنگي زديم كه آخرش ادي بد بدو به!

مث هميشه..درست پشت سرم وايساده بودي..نفست در نمي اومد ..تو دلت داشتي به زير چشمي نگاه كردنم مي خنديدي..ميشمردم:"چهل و هشت...چل و نه...پنجاه...اومدم!!"..كه يهو از پشت سرم دستت رو پرت كردي رو ستون"سك سك"!
حالا.. بچه ات هفت هشت سالشه و لابد ميشه بهت گفت: رفيق !!اين كار- واسه بقيه- جرزني حساب مي شد.

"حسرت نخورم به حال آن مرداب
كآرام درون دشت شب خفته است
دريايم و نيست باكم از طوفان
دريا همه عمر خوابش آشفته است"

شعرا!....اين جماعت حساس!!
نمي دونست داره سيزيف وار بار هستي رو بدوش مي كشه..يا ........فقط داره دهنش گاييده ميشه.