10/12/2002

"اگه واقعا می خوای بيشتر بشنوی اصرار نکن، برو ظرفيتتو بيشتر کن."
از كاپيتان هادوك
..قصارات قابل تاملي دارد!..به نظرم با اون هاپيتان كادوك توي من من وتيلو يه نسبتهايي داره!

10/09/2002

به قولي: ما درسته كه دموكراتيك نيستيم،اما كاملا ديكتاتوري هم نيستيم،يا بالعكس....اين قضيه غير از عالم سياست، عموما در خانه مان هم صدق مي كند.

10/06/2002

خدا كجاست؟نيستِ.داستان من گندتر يود.در دنيايي كه آنچه هستي ،آنچه مي خواهي ،وهمي است ، خيالي است دروغي است،نه رويايي حتي.و هيچ چيز با تو سر سازگاري ندارد.به كجا مي روم؟كيستم؟هر روز همه جا در هزاران مجله درجه سه،ماجراي هزار آدم مثل من نقل مي شود.من،ناتوانم.روي دو پايم نمي توانم بايستم،كه زير پايم خالي خاليست.و باري است بر دوشم فراتر از توانم.من هيچ نيستم جز بازيچه اي، كه حقيقتي تكراريست.
بر من نخند نگري..جالب نيستم.شكسته ام،همه چيز را شكسته ام با خود .تنها نيستم،نمي توانم باشم.جايي ايستاده ام،كه شايد.جايي كه خداي دو عالم بر من پسنديده و صلاح هيچ كس را لحاظ نكرده.من،مي ترسم.دستهايم مي لرزند.غروري ندارم كه كمكي را پس بزنم.كمكي امّا نيست،نمي تواند باشد.باريست كه سبك نمي شود.گم شده ام سالهاست.و حجم گم شدنم تصاعد هندسي دارد،با جهش هاي عظيم ،چون امروز و حالا.و همه تئوريهاي عالم مصداق پشمند،پشم.
كسي كه تنها ايستاده ،براي محاكمه خود را دارد،من امّا دادگاهم را به دوش مي كشم ،تنها نيستم.تنهاييم،نه اراده و نه تقدير،كيفر من است،به گناه خلقت،خدايا نيستي،نيستي؟
كاش بودي.

تمام شده ام.بزن،مهر“باطل شد “را.چه ساده تمام مي شويم با هم.كاش دنيا ،ديگر بود.

10/05/2002

يه زماني عاشق تلفن بودممث دختراي 14 ساله،و گراهام بل رو بزرگترين مخترع تاريخ مي دونستم.از شنيدن زنگش خوشحال مي شدم.موبايلو كه فروختم انگار از بچه ام جدا مي شدم....و از دوران مزوزوييك حرف نمي زنم.
حالا مدتيه زنگ تلفنم قطعه ،اگه بخواين مي تونين پيغام بذارين،اگه بخوام جواب مي دم.
بل هم مث بقيه است!



President Bush and Colin Powell were sitting in a bar.
A guy walks in and asks the barman, "Isn't that Bush
and Powell sitting over there?"
The barman says, "Yep, that's them."
So the guy walks over and says, "Wow, this is a real
honor. What are you guys doing in here?"
Bush says, "We're planning WW III". And the guy says,
"Really?
What's going to happen?" Bush says, "Well, we're going
to kill 4 million Iraqis this time and one bicycle
repairman."
The guy exclaimed, "A bicycle repairman!!!, why kill a
bicycle repairman?
Bush turns to Powell, punches him on the shoulder and
says, "Well, I win the bet.
I told you no one would worry about the 4 million
Iraqis!"


9/30/2002

بد است كه آدميزاد در زندگاني هدفي نداشته باشد.
بد است كه آدميزاد در زندگاني اصولي نداشته باشد.
بد تر اينكه آدم براي زندگاني حتي روشي نداشته باشد.
...اما اينكه اصول و روشهات هميشه براي خودت و ديگران مايه دردسر باشند،ديگر افتضاح است!

مثل جمهوري اسلامي و..من!

عكس عروسي چه گوارا را ديده بوديد؟مثل موشي در كنار گربه.يا پسر چموشي در جوار ناظم خشن مدرسه!..شباهت چنداني به“چه“افسانه اي ندارد،به غير از شلختگي..لبخندي زده و مودب...



گفتم چه گوارا، راستي حال خواهرت چطوره؟!
باز Ftv و برزيلي ها،كه مايو پوشان رژه مي رفنتد.وسط n تا برنزه باريك اندام كه مختصر مايويي پوشيده اند،يكي دو تا شان بد جوري تو چشم مي زنن..داشتم فكر مي كردم اين مايو هاي گل گلي چه چيز خارق العاده اي دارند.
دقت كه كردم ديدمtexture پارچه هر دو مايو(كه صورتي و آبي روشن بودند)عكسهاي كوچك چهره چه گواراست..البته در pop بودن مرحوم چه ترديدي نيست،ولي...تصورش رو بكن،تصوير“چه“با اون قيافه نافذ را،كه روي سينه و باسن زيبا رويان با هر قدم بالا و پايين مي پرد.. !

9/28/2002

عادات بد،آموخته هاي نادرست،همه “مزخرفاتي كه “اكتساب“كرده ايم!،جز اين كه بحران سازند،در بحران هاي ناگزير بد جور گريبانگير مي شوند.
به پديده “غيبت“نگاه كن،به رانندگي مان،آنارشيسمدرمان ناشدني مان،قضاوت در مورد همه چيز و همه كس،به احساساتي(و نه حساس)بودن بيمارگونه مان و هزار چيز ديگر..حالا فرض كن جنگ شود،يا انقلاب يا زلزله...كه هر سه هم محتملند!

پي نوشت:به جنگها و زلزله ها و ..خانگي هم فكر كن و “عبرت“ گير.




................

دردهايي است،غير مردن كان را دوا نباشد.و روح آدم را مثل خوره مي خورد و تدبير مبتلا محال است.....و هيچ خنده دار نيست.
وقتي كه جايش بسوزد،و هر بار كه چاي مي خوري، مزه اش بزند بالا، ياد مي گيري.
همه كتابها رو بريز دور..وقتي به تنها پات نگاه مي كني “مين“ رو مي فهمي ،متاسفانه.
همه انرژيم تمام شد...كلمات بار معنايي غلط اندازي دارند.“راضيم“اگر بگويم يعني “احساس رضايت“مي كنم ،كه نمي كنم.من “احساس نگراني“مي كنم،يا بالعكس.
ناراحتم،خسته ام،به دلايل منطقي و شخصي(bold) اما،حاضر به عقب گرد نيستم..
زندگاني پروژه نيست،فيلم سينمايي نيست..اينطور نيست كه كاري را بكني و تمام شود.كارها تمام نمي شوند.همه چيز را داري در جهت مطلوب(ونه خوب،لزوما“)هل مي دهي كه پروردگار متعال بر مي گردد سر شيلنگ را مي گيرد رو كله ات..
حالا خسته ام،انرژي منرژي ندارم..سعي مي كنم(يعني چيكار مي كنم؟)كه حواسم جمع باشد..منتظرم.تا چه پيش آيد..
خداوندگار يكتا،گويا نمي توانديك نمودار خطي ،صعودي يا نزولي درست و جسابي بكشد..كه روندش را بفهمي..فقط نمودارسينوسي را ياد گرفته،300 تا نقطه عطف دارد،صد بار جهتش عوض مي شود.
چهار چرخ ما رو هواست،...چون رب العالمين نمي خواهد رياضيات دبيرستان را مرور كند.

اين بار بالاغيرتا سر شيلنگ رو بگير اونورتر.آمين!
..قاصد روزان ابري،داروك
كي مي رسد باران؟..

9/25/2002

اين دوتا لايحه جديد دولت(درباره انتخابات و قانون اساسي و ..)متنشون تو همشهري ديروز و امروز چاپ شده.
..ارزش خواندن حتما دارند...يه جاهايي اينقدر بديهي است كه ميگي مگه تا حالا چه جوري بود..؟!
..يه جاهايي چنان محافظه كار كه مي موني اونوري ها با كجاش مخالفن...!(البته دوستان اصولا با تغيير مخالفن..چون مرتجعن.مث...كش!)
...

آقا اين تايپ كردن ما هيچ جوري تند نميشه..منم كه در جيك ثانيه ذله ميشم و حرفم يادم ميره..خاك بر سر خرفتم واقعا“..
حالا خيال دارم سرعت فكر كردنمو كم كنم!(يعني آره!!)
..آقا اين سيستم ما هنگ كرده ،هر چي هم alt+ctrl+del رو فشار ميدم،فايده نداره
...نه ،reset نمي كنم.
.چرا؟...چون دارم در مورد مخم حرف مي زنم!

9/24/2002

stat4all منو نديدين؟

9/23/2002

..از خواب مي پري..13 سالته،خوشحال مي شي..بايد بري مدرسه البته...خواب ديده بودي كه بزرگ شده اي،و چه بزرگسالي كسالت آور و مسخره اي،در جميع جهات!
“عبرت“ مي گيري!.....مي دونم چيكار كنم..
...از خواب ميپري..تهرون منتظرته عزيزم....نگاه مي كني دور و برو..
“..يه بار ديگه بخوابيم ،فعلا..“!
..آقا يه امروز رو بين دو خط برون،
...بذار فردا مملكت رو درست كن.
“نكته: اگر قرار شود سايت‏هاي اينترنتي را ببندند با استفاده از قانون راجع به ممنوعيت حمل اشياء فلزي روي ترك موتور سيكلت مصوب 17 ارديبهشت 1322 هم مي‏بندند.“!
نكته اي بديهي از نبوي.

“... از اخلاص عمل علی گفتند و روايتهای به حق تازه ای از خوارج و دار و دسته...
نظر می دادند ، تفسير می کردند و خلاصه آنقدر جدی از آن دوران حرف می زدند که
بعيد نمی ديدی کيف پولشان را در بياورند و عکسی نشانت بدهند و معرفی کنند:
اين وسطيه منم ، اين حضرت علی ،‌ بچه ای هم که بغلشون امام حسين...“
از سرگردان در دهكده جهاني....قويا توصيه ميكنم!

9/22/2002

.....-من دروغ نمي گم
-بينيم بابا!
............اگه يه روز دروغ نگي
اگه يه روز غيبت نكني
اگه يه روز رفقاي گرام رو مسخره نكني
اگه يه روز همه چيز رو بپذيري و حس طلبكاريتو يه روز عقب بندازي
..اگه يه روز هيچ خلاف رانندگي نكني

اگه همه اينا ،اونوقت لابد يه اجنبي خائني كه در نقطه ديگري از ارض داري اكسيژن مصرف ميكني.
..اين از كجا پيدا شد؟..قوز بالا قوز،نور علي نور،تو اين خر تو خري -يا خر در گلي ـ همين گل به سبزه آراسته كم بود!
نميدانم چرا همه يه دقيقه صبر نميكنن ما كارامون رو بكنيم مشكلاتمون رو حل كنيم بعد زن بگيرن،قرار داد ببندن،سخنراني كنن،ترور كنن..

.............
يه كتاب خريدم امروز شانسي،“جامعه شناسي خودماني“...فهرستي از صفات ناپسند “ما ايرانيها“ است..قرار نبوده طنز باشه ولي با نمكه!

به خصوص كه يه مهموني هم در خانه برقرار باشه و آنلاين نصف اون صفات مذموم رو در خودت و ملت مرور كني..بعضي لندني ها عاشقش مي شن.

...اي بابا ..نه در كودكي حادثه اي پيش اومد برامون،
نه در نوجواني دچار بحران عاطفي شديم ،
نه در عنفوان جواني رسما مرتكب شيزوفرني شديم
نه بابا مون شكنجه مون كرد ،نه ننه مون 12 تا شوهر كرد
نه جنگ شد نه قحطي شد نه كودتا شد
..فردا روزي اگه ازمون پرسيدن تو چرا هيچ پخي نشدي چي داريم بگيم؟

لابد تقصير انگيليساس..يا آخوندا..!
“زن و اژدها هردو در خاك به..“
..منظور مرحوم فردوسي از اون خاكهاي كشتي آزاد بوده احتمالا!


..اژدها...اووه!!
اين چار خط قبلي رو نوشتم ..بعد ياد تعداد بازديد كننده هاي اين صفحه افتادم(زير 10 نفر)..كه احتمالا همه رو هم مي شناسم و بالعكس..فكر كردم وقتي با اين مخاطب گسترده! مطلبي رو منتشر مي كني احتمال برداشت شخصي و به خود گرفتن چقدر كمه!!...

..كلا اينطوري چيز نوشتن حالت مضحكي داره..فرض كن كاربرد اين يه برگ html براي تو فرضا اينه كه :اه!فلاني امروز چه شنگوله!يا باز شاك زده وا ،يا ...

خلاصه حرف زدن واسه چار تا آشنا در وبلاگ (يا روزنامه يا هر رسانه ديگر)،مستقل ازمحتواي قضيه،فعلي خاله زنكي بيش نيست!والسلام!!
..نمي دونم چي ،اما كم كم خودمون هم باورمون ميشه..
..دقيقا نقش دودره كننده و دودره شونده معلوم نيس، حتي نميشه مطمئن بود بزه“دودره“اتفاق افتاده..
اما تجربه نشون داده كه خودمون هم كم كم شك برمون ميداره كه نكنه دودره شده باشيم..يا دودره كرده باشيم..چون يه آدم حسابي پيدا نميشه كه بتونه قانعمون كنه اينطورها نيس..لذا براي احتياط هم شده ديگه دم پر هم نميايم..البته همه مون موجودات نازنيني هستيم و براي هم عزيز ..اما 10 تن عزت نفس فراگيرمون اجازه نميده ،باز بگيم:“احوال آقا؟!“..فعلا ميگيم چطوري ؟ خوبي؟...ميداني ،به هر حال يه جورايي دودره شده ايم مگه نه؟!